تاريخ : پنجشنبه دوازدهم اسفند ۱۴۰۰ | 10:27 | نویسنده : ر.مرادی

  مقدمه

 

بقای هر دولت و حکومت ازدولت شهرهای کوچک ایران باستان تا امپراطوریهای بزرگ ایران،چین،روم مبتنی بر قواعد و برقراری نظم عمومی و تعیین حقوق و تکالیف اعضای جامعه و تقسیم قدرت و ثروت میان آنها به شکل جمعی یا فردی است وجوه بر نظام قانونی اعم از بدوی یا مترقی مستلزم نهاد دادرسی است که در نهایت اجرای آن نظام قانونی را ضمانت و تأمین میکند1

در ایران بعد از اسلام نیز به طوری که از محتوای کتب و آثار مربوط به این دوره بدست می آید عمل قضا و دادرسی به وسیله نمایندگان دین ودولت صورت می گرفت ودولت در عزل و نصب آنها آزادی کامل داشت ودر رأس قضات هر منطقه قاضی القضات وجود داشت ودر خدمت قاضی القضات، اعوان(سرهنگ دیوان ومأمور اجرایی دیوان ), جلواز (عامل اجرای اوامر قاضی و ناظم مجلس قضا), کاتب دارالقضا (ثبات و ضابط مدارک و اسناد), امنای قاضی(مأمور سرپرستی از بیت المال و دارالضرب), وکیل قاضی(اقامه کننده شهود و ارائه کننده ی دلیل) , معدل ومزکی (تأیید وتقویت کننده ی شهود در عدالت وتزکیه انها) به انجام وظیفه مشغول بودند دیوان مظالم  نیز تشکیل گردید که در حقیقت وظیفه ی دادگاههای پژوهشی وانتظامی قضات ودیوان عالی کشور در شورای دولتی(دیوان عدالت اداری) را انجام می داد2                               

                        سلسه صفویه هم که از سال 906 آغاز و تا سال 1148 دوام یافت.صفویان مانند اسلاف خود براساس سیاست جنگ واستیلا حکومت بر ایران را به دست آوردند چنانچه وضعیت قبیله ای چادرنشینی که در مورد اکثر سلسله های حاکم بر ایران تا دوران صفویه دیده میشود در مورد این سلسه نیز صادق است با وجود این حکومت صفویه دارای ویژگیهای است که موجب شده این دوره به عنوان نخستین دوره شکل گیری حقوق اسلامی در ایران بشمار آید.3

عصر صفوی: در  دوران صفوی مذهب غالب ایرانیان شیعه اثنا عشری بودو قضا بر اساس تعالیم این مذهب بود1

صفویان در اجرای سیاست قضایی خود دادرسی در ایران را به دو بخش شرعی و عرفی تقسیم میکردند دیوان بیگی در مقام وزیر دادگستری بر دادگاههای عرفی و صدرالصدور در مقام فقه شیعی منصوب شاه بر دادگاههای شرعی ریاست داشتند 2

در قریب به اتفاق محاکمات مدنی و حقوق خصوصی،محاکمات بر مدار شرع میگذشت و صدرالصدور حکم شرع ایالات و ولایات را به نمایندگی خود به نام نایب الصدر منصوب میکرد. قدرت صدرالصدور بسته به آن شاهی که سرکار بود فرق میکرد در بعضی ادوار قدرتشان خیلی زیاد بود  و د ربعضی موارد کم میشد.

شاه عباس اول که خیلی سنگدل و خشن با سران دولت رفتار مینمود با مردم عادی بسیار ملایم و مهربان بود و به انصاف و عدل عمل میکرد.

شاه عباس برای عرفی کردن بیشتر نهاد دادرسی پس از مرگ صدر (میرزا رضی الدین محمد اصفهانی) دیگری را بجای وی منصوب نکرد و از آن تاریخ به بعد تمام  امور قضایی کشور زیر نظر دیوان بیگی بدون مداخله صدر اداره میشد تا انکه نبیره وی شاه صفی منصب صدرالصدور را احیا نمود و برای تضعیف آن به تقسیم وظایف بین این دو نفر بنام صدر خاصه و صدر عامه(صدر ممالک)مبادرت میورزید

تلاش برای کسب مشروعیت:

این ویژگی صفویه را از دیگر حکومت های قبلی در ایران متمایز میکند این است که سلاطین  این سلسله به جای تکیه بر قدرت نظامی و سیاسی سرکوب سعی داشتند حکومت خود را قانونی و مشروع جلوه دهند باید اعتراف کرد که صفویه بنا بر اعتقاد بر اصول تشیع دچار نوعی تناقص در عمل و اعتقاد بودند و مشروعیت طلبی انان برای خلاصی ازاین تناقص بود. واین مشروعیت بخشیدن به نظام سیاسی حاکم اولین گام دراحیای حقوق اسلامی در هر کشور و دولت است که صفویه در ایران آغازگر آن بود .1

استیلای قزلباش در کشور میان سالهای 930/1525 و 940/1533 طبیعتاً بازتابی در اهمیت نسبی مناصب اسلامی دولت داشته است. دو منصب وکیل و امیر الامرا که اسماعیل برای شکستن قدرت قزلبا شها آنها را به ایرانیان واگذار کرده بود بار دیگر به قزلبا شها بخشید  و غالباً یک نفر صاحب این هر دو منصب بود در این گونه موارد جنبه تعالی و سیاسی وکیل غلبه پیدا می کند. در حقیقت به صورتی که از اغاز پیدایش این دو منصب مققر شده بود در دولت داشتن فرماندهی نظامی جزو عمده وظیفه وکیل بشمار می رفت. ولی در آن زمان تقسیم وظایف اداری چنانکه باید صورت نگرفته بود و اصطلاح وکیل در مورد پیش دستگاه دیوان سالاری یعنی مأ موری که به عبارت درست وزیرخوانده می شد نیز بکار می رفت.2                     

  مقامات عرفی.شرعی:                                                             

 از میان دولتهای مختلف در طول تاریخ ایران پس از اسلام،دولت صفوی بیشترین توفیق را در تمرکز کردن امر قضاوت در دست دولت داشت.شاهان صفوی مذهب تشییع را مذهب رسمی در کشور اعلام کردند و رسمأ دو نظام دادگاهی متفاوت و مجزا داشتند:اول دادگاههای حکومتی(دادگاههای عرف) تحت نظارت وزیر قضایی غیر مذهبی(دیوان بیگی) و دوم دادگاههای اسلامی(شرع) تحت نظارت شرع (معروف به صدر). این تمایز کم وبیش در ایران تا به  قدرت رسیدن رضاشاه پهلوی که در اوایل سلطنت اوعلی اکبر داور نظام جدید قضایی در ایران را پایه گذاری کرد حفظ شد.                                                                               

قضات محاکم عرف که رأی خود را به نام شاه وقت صادر میکردند بخصوص در دوران سلطنت شاه عباس کبیر. شاه حوزه حوزه قضایی خود را گسترش داد بطوریکه روحانیون از مداخله در اموری که در محدوده قضاوت دادگاههای دولتی بود بطور رسمی ممنوع بودند.در طول سلطنت صفوی، به لحاظ نظری حتی حاکمان مذهبی در موضوعات قضایی قدرت نهایی نداشتند.شاه در دیوان سالاری مرکزی خود یک اداره دیوان بیگی داشت که معادل وزیر قضایی ترجمه میشود.

 

--------------------------------------------------------------------------                   

1- دیوان بیگی: مهمترین ناظر امور قضایی کشور دیوان بیگی بود او شخصیت مذهبی نبود و مرجع نظم مردم نسبت به کلیه اعمال دولت بود و رسیدگی به جنایات،اجرای احکام،وصول شکایات مردم از مأمورین دولتی و ارجاع آن به مراجع صالح و همچنین تقدیم شکایات مردم از مقامات عالیه به شاه را بعهده داشت(1). رسیدگی به احداث اربعه –که عبارت از قتل تجاوز به ناموس ، ایرادجرح و دزدی باشد با مقام دیگری بود که جنبه روحانی نداشت بلکه در ردیف امرای بزرگ مملکت شمرده می شد. که اورا دیوان بیگی(رئیس مجلس دادرسی) می گفتند که این لقب در دوره قاجاریه به امیر دیوان تغیر یافت. رسیدگی به احداث اربعه وصدور رای با صدر بود که در حضور دیوان وبه اتفاق او انجام می شد. طرح دعوا در جرائم مزبور و تنفیذ حکم درشان دیوان بیگی بود وحکام شرع نمی توانستند به طور مستقیم به آنها رسیدگی نمایند. (2)

هر دو صدر (خاصه و عامه )یک مقام رسمی بود که وجه دولتی و هم وجه روحانی و دینی داشت. هر دو صدر به مشابه حکام شرعی و مراجع دینی به همراه قاضی عرفی دیوان بیگی همه هفته ها روزهای شنبه و یکشنبه در کشیک خانه عالی پو در پایتخت کشور اصفهان برای شنیدن شکایات و مراجعات به دیوان می نشستند.مقامات قضایی و مذهبی استانها و شهرستانها را صدر الممالک تعیین میکرد.با این همه انتخاب قضات ایالتی منوط به تصویب شخص شاه بود در نهایت چون هم پرداخت هزینه های شخصی و جمعی قضات و هم عزل و نصب و تشویق یا توبیخ آنها منوط به اداره شاه بود ،در حقیقت امر دادرسی و سازمان قضایی کشور نیز در عصر صفوی همانند موسسه های اداری،نظامی و مالی به شیوه متمرکز تحت نظارت و کنترل شاه اداره میشد.                                                                                                                 

 2- صدرخاصه :  بزرگترین  مقام کشوری  پس از وزیـراعظم  صدر خاصه بود رسیـدگی به دعاوی شرعی که کمترین ارتباطی با دستگاه  سلطنتی داشت  منــحصراً در  صلاحیت او  بود . او  هفتـه ای 4 روز در  تـالار  مخصوص  دیوان بیگی  در کشیک  خانه  دولتی می نشست و پس از استماع دعاوی  طرفین  و  شهادت  شهود  آنها  به صدور  احکام شرعی  می پرداخت  که  دیوان  بیگی آنها  را  مهر می کرد . او  نماینده  شرع  در  دیوان  عدالت ومسوٌل اداره اوقاف شاهی بود.وحکام شرع قسمتی از شهرهای مرکزی , شرقی وشمالی ایران را نیز تعین می کرد.

3-صدر عامه : برای رسیدگی به دعاوی وحقوق عامه مردم واشراف برموقوفاتی که عامه مردم وقف کرده باشند ماموریت داشت. اونیز به هنگام دادرسی درکشیک خانه دولتی حضور می یافت وبه پرونده های شرعی که خارج ازصلاحیت صدر خاصه از یک سوی و قاضی اصفهان از سوی دیگر بوده رسیدگی می کرد .این شکایات معمولاٌ  خارج از اصفهان ریشه داشت هم از اینرو به صدر عامه <صدرممالک>می گفتند.وحاکمان شرع در ولایات آذربایجان ،فارس ،عراق و خراسان رامعین می کرد. در مقابل صدر عامه، صدر خاصه وجود داشت که وظایف مشابه صدر عامه را در قلمرو ولایات خاصه پادشاهی انجام میداد.

4-شیخ الاسلام اصفهان: دعاوی شرعی وامور حسبیه ازجمله طلاق شرعی وضبط مال غایب و یتیمم در محضر اوبه انجام می رسید.

5-قاضی اصفهان: رسیدگی به دعاوی شرعی عامه مردم اصفهان با قاضی مخصوص آن شهر بود که پس از  صدر عامه وصدر خاصه سومین مقام روحانی ایران متقلد بود.صلاحیت قاضی اصفهان که مستقیماٌ شاه اورا منصوب می کرددرکتاب تذکره  الملوک چنین گفته: هردعوایی که قاضی شرعی حکم آنرا می نویسد دیوانیان اجرا وحق رابه من له الحق می رساند. این منصب در اوایل سلطنت شاه سلطان حسین صفوی در اختیار محمد باقر محلی-شیخ الاسلام اصفهان بود وبعدازبه شیخ جعفر گلپایگانی رسید حوزهکارقاضی اصفهان از حدود قبلی گسترده تر شد و شامل حفظ حقوق ایتام ضبط اموال غایب مفقودالاثر نیزگردید .

-قاضی عسکر: -6-قاضی عسکر به احکام شرعی سربازان رسیدگی می کرد

 

.

7- محتسب : وظیفه محتسب اجرای وظایف مذهبی و اخلاقیات عمومی بوده،او همچنین عهده دار آنچه که آشتی و سازگاری عمومی نامیده می شود بوده است و بر بازارها و جلوگیری از معاملات تجار و پیشه وران و اصناف و تعاونیها نیز نظارت می کرد و متخلفین را تنبیه و مجازات می کرد در اوایل صفویه در شهرهای بزرگ نه در همه انها یک نفر محتسب وجود داشته فرمانی که به مقام محتسب  در تاریخ 1072/1662 صادر شده بود این مقام عهده دار حفظ اخلاق عمومی از قبیل شرابخواری،قمار و سایر اعمال ضد شرعی و جمع اوری خمس و زکات و توزیع ان در میان نیازمندان و نگاهداری مساجد و در تبریز وظیفه داشت که اوزان و مکاییل را کنترل کند و مزاحمتهای خیابانی را از بین ببرد و بر گروههای ویژه ملاها،موزمانها و غارونها نظارت کند. به کلانتران،کدخدایان،داروغه ها و  دستور داده شد که از دخالت در تثبیت قیمتها خودداری کرده وبر محتسب در خصوص پرداخت مالیات معمول مقامش نظارت کند.(1

. داروغه برای حفظ امنیت شهر در طول شب کسانی را بنام میر شب یا عسس باشی به خدمت می گماشت که امنیت اموال مردم را بعهده داشت تعیین می کرد و اگر دزد پیدا نمی شد به مالباخته غرامت می پرداخت.(2)   تاورنیه می گوید که داروغه دارای قدرت بستن خانه های فسق و فجور و فلک کردن فاجرین ویا جریمه کردن آنها –البته در صورت دستگیری- میباشد و می گوید که داروغه تحت نظارت دیوان بیگی بوده و وظیفه ی او را نگهداری از شهر در درون و بیرون است تا انجا که کسی مرتکب نا امنی و اعمال خلاف شریعت نشود

9-کلانتر: اصطلاح کلانتر معمولا برای یک نفر مامورشهری که متعلق به سلسله مراتب کشوری بود بکار می رفت اولین بار در عهد ایلخانیان رخ نمودودر عصر صفویه یک منصب عمومی گردید در واقع رئیس وکلانتر رابط بین اهالی مملکت و حکومت بوده اند وباآن چیزهایی که تقریبا علایق مردم را تحت تاثیر قرار می داد نظیر مالیات و نظم عمومی سرو کارداشت . آنها محافظین مردم بودند واز دعاوی انها در دیوان عدالت دفاع می کنند.                                                

10- حاجب: راوندی به نقل از اردشیر بایک ساسانی می نویسد ص97 که یک نفر سلطان برای حفظ ملکش به یک وزیر و یک نفر حاجب،که سیاست افزاید ویک نفر ندیم وزیر احتیاج دارد نظام الملک وظایف حاجب را در ردیف وظایف یک نفر مأمور درباری قرار داده است. او با انضباط نظامی و نیز تشریفات درباری سرو کار داشت او یکی از مهمترین مأمورین درباری بشمار می رفت که بالاتر از امیرحرس(رئیس گاردها و رئیس میر غضبان قرار داشت در زمان بن ملکشاه امیر حاجب به صورت رابطی بین سلطان و وزیر عمل می کرد او فرامین را از سلطان گرفته و به وزیر می رساند. در واقع امیر حاجب جزو طبقات نظامی محسوب می شد مجاب در زمان تیموریان جزو مأمورین درباری بشمار می رفتند و پاینیتراز نواب حضرت قرار داشتند(2).

تشکیلات اداری در دولت صفوی:   

           

 

 یکی از ویژگیهای عمده نظام صفوی پی افکندن نظام نوین اداری در سه مراتب مسئولیتهای اجرایی،قانون گذاری و قضایی است . نظام نوین ادرای در دوره صفوی نه تنها شامل کلیه اعمال اجرایی در سلسله مراتب از سلطنت تا امیرالامرایی و کارگزاران جزو سلسله مراتب نظامیان بود بلکه در مورد نظام صدر که عهده دار افتا و اجرای موازین اسلامی بود و نیز در مورد سلسله مراتب قضات صادق بود.( 3) خان بالاترین مقامی بود که ازطرف شاه که برای اداره یک ناحیه مشخص می شد و تنها زیر نظر شاه دیوان بیگی دارد و خان(حاکم ایالتی) یک نفر داروغه تحت نظر دیوان بیگی قرار میدهد. تشکیلات اداری در دوران صفوی مرکب از دواوین دولتی بود که با نظام خاص کلیه امور حکومتی را در بر می گرفت. در دواوین دولتی از یک سو فرمانهای سلطنتی و از سوی دیگر فتاوای فقها و بخشنامه هایی را که صدرها صادر کردند دستورالعمل خود می دانستند و براین اساس کشور پهناور ایران اداره  می شد. نظام صفوی نیز مانند همه نظامهای شکل گرفته از جنگ و استیلا در حسن اجرای تشکیلات اداری و رعایت سلسله مراتب دواوین دچار خودکامگی سرداران قزلباش و برخی از درباریان  بودند که گاه به صف آرایی های سیاسی و در میان برتر حاکم منجر می شد.

  عنوانهایی چون صدرات و امیرالامرایی، وکالت و نایب السلطنه به کسانی اطلاق می شد که مسئولیت های نخست وزیری در نظام جدید را بعهده داشتند و کلیه کارگزاران اجرایی در دولت صفوی از این شخص فرمان می گرفتند دستورالعملهای در حکم فرمان سلطنتی تلقی می شد به همین لحاظ مبارزه پنهانی و درگیری سختی بین گروههای قدرتمند در دربار صفوی برای کسب این مقام در جریان بود و گاه به جنگهای داخلی و رقابتهای خونین در انتخاب ولیعهد و جانشین متوفی می انجامید و گاه این منصب صدور و شیخ الاسلام در هم می آمیخت و گاه ان دو از یکدیگر جدا و صدرات عالی ترین مقام اداری وشیخ الاسلام عالی ترین مقام دینی شناخته می شد.                                                                  

      مناصب صدر و وزیر

            دو منصب عمده باقی مانده دولتی در اختیار ایرانیان بود یکی وزیر که بر حسب سنت قرون وسطای دولتهای اسلامی در واقع وزیر اول و پیش دستگاه دیوان بود در اوایل دوره صفوی با ایجاد منصب وکیل و با دخالت امیر الامرا در امور سیاسی مقدار مقدار زیادی کاسته شد منصب دیگرمنصب صدر بود که ریا ست سازمانهای دینی داشت و نخستین وظیفه وی پس از استقرار دولت صفوی آن بود که با ترویج مذهب شیعه دوازده امامی در سراسر ایران یک وحدت اعتقادی در این سرزمین فراهم اورد.)1( در ظرف مدت کوتاهی میان ایرانیان و ترکمنها در امور اداری اختلافات و برخوردهایی پیش آمد و چون برای وظایف هیچ یک از مناصب دولتی تعریف وحدود مشخصی وجود نداشت این آمیختگی وظایف و اختلاط قدرتها و صلاحیتها قسمتی برخاسته از اوضاع و احوال زمان آغاز به قدرت رسیدن صفویان و قسمتی نتیجه آن بود که در اوایل صفویه بر وضع دولت جنبه نظامی غلبه داشت حتی صدر نیز گاه به گاه در عملیات نظامی شرکت می جست پیش از پایان سلطنت اسماعیل نشانه هایی از یک نهضت دور شدن از حکومت خدا سالاری و جدا شدن قدرتهای دینی و سیاسی از یکدیگر به چشم می خورد و این باعث شد که قدرت صدر کاهش پیدا کرد گاه به گاه صدور می کوشیدند تا قدرت سابق خود را در امور سیاسی بازیابند و نقش انها محدود به نظارت بر نهادها سازمانهای دینی منحصر شد.        

دیوان خاصه وخالصه :درچارچوب طبقه بندی اراضی خالصه بین زمینهایی که به طور مستقیم توسط دربار اداره می شد واملاک خصوصی شاه اختلاطی دیده می شود . اراضی خاصه اشاره بر مناطق و ایالات وسیعی داشته و حال آنکه اراضی خالصه مشعر بر مناطق کوچک بوده که در ایالاتی که به عنوان تیول وواگذاری می شده بصورت خاصه در می آمده است اداره اراضی خاصه توسط وزرا صورت می گرفت که بوسیله دیوان اعلاء منصوب شده بودند هر ناحیه و ایالت خاصه دارای وزیری بود اصفهان مهمترین وغنی ترین ایالت خاصه بود.

دو کتابچه اداری یعنی تذکره الملوک و دستورالملوک که به اواخر صفویه تعلق دارند واحتمالا کل این دوره را در بر می گیرد  بین دیوان خاصه و ممالک فرق قایل شده است.وظایف مستوفی سه گانه خاصه نشانگر بعضی از مسائلی است که تحت اداره دیوان خاصه بود(علاوه برآن مسائلی که با خاندان سلطنتی رابطه داشت).اینها منحصر به دیوان خالصه نبود.وظیفه اصلی مستوفی تهیه اسناد و فهرست مال و جهات ووجوهات از سایر ولایات از محال اصفهان ،گیلانات ،مازندران ،مازندران،کاشان ،بندر عباس ویزدوبعضی وجوهات از سایر ولایات پول جزیه ارمنستان ،فروش تنباکو،راهداری و مالیاتهای اضافی به گوسفندان و بزها در اصفهان با وجوه عشر وخروجبنادر و ضرابخانه ها ،پیشکش از کلانتران ،دو شولوک  وپیشکشهای مقرری،و سایر وجوهات جمعی سرکار خاصه و روشن کردن حسابات مودیان مالیاتی با دیوان بود  مع الوصف دیوان خاصه کاملا مستقل از دیوان ممالک نبود چون بنظر می رسد که مستوفی الممالک می توانسته حواله ها و برواتی از درآمد خاصه بدست آورداز اینها گذشته صدر اعظم بر هر دوی آنها نظارت داشت واسناد انتصاب منشیان به دفترخانه همایون وخاصه کاررگران بیوتات سلطنتی بوسیله صدر اعظم با پیشنهاد مستوفی الممالک و ناظر بیوتات  مستوفی خاصه صادر می شد .درخواستهای مودیان مالیاتی ایالات خاصه در خصوص معافیتهای مالیاتی نیز توسط صدر اعظم تایید می شد یکی از وظایف اصلی دیوان خاصه ،اداره اراضی اطراف اصفهان بود  که بنام محال نامیده می شد. اراضی خاصه به صورت مستقیم وبر اساس مزمرعه اداره می شد یا بصورت استجاری ،در ایالات ،مالیاتهای اراضی خاصه ویا اجاره بهای حکومتی  ویاسهم محصول را حکام ایالتی جمع آوری می کردند غلاتی که به اینصورت جمع  آوری م ی شد در درجه اول صرف تدارکات ارتش می گردید ولی از ایجاد کمنبود مصنوعی و احتکار آنها درزمان کمبود ،جلوگیری می کرد.

 

 

 

 

شاه عباس و اقدامات مدبرانه اش در اداره کشور

            انقلابی که توسط عباس اول در ساختمان اجتماعی صفوی پدید آمد،طبیعتاً بازتابی درمناصب عمده دولتی داشت عنوان وکیل که نماینده مفهوم کهنه شده نایب السلطنه یک فرمانروای بر مبنای خدا سالاری داشت، از رواج افتاد استفاده از این مقام توسط مرشد قلی خان استاجلو در سالهای اولی سلطنت شاه عباس کوشش برای بازگرداندن مفهوم اولی این عنوان به آن بود هنگامی که عباس نشان داد که دیگر مایل نیست بازیچه سران قزلباش باشد طبیعی بود که این عنوان باید از میان برود. رئیس اصلی قزلباشها در شوراهای دولتی اکنون قورچی باشی یعنی فرمانده قورچیان بود و این نامی است که از آن پس غالباً فرمانده سواران به آن خوانده می شد عنوان امیرالامرا که پیش از آن مخصوص فرمانده کل سپاهیان قزلباش بود به ندرت به کار می رفت. رئیس دستگاه دیوانسالاری و برجسته ترین فرد در عناصر ایرانی و نیرومند ترین شخص در دستگاه اداری همچون سابق نام وزیر داشت یا یکی از دو عنوان  اعتماد الدوله یا صدراعظم خوانده می شد که این اخری به عنوان مشابه آن در امپراطوری عثمانی شباهت داشت صدراعظم نباید با صد ر اشتباه شود که تنزل مقام و سرانجام از بین رفتن ان نماینده دنیوی شدن روز افزون دولت صفوی از زمان شاه عباس اول به بعد بوده است. در سلطنت شاه عباس اول فعالیت دیپلماتی و اقتصادی در ایران افزایش یافت هلندیان،پرتغالیان و انگلیسیها برای دست یافتن به برتری تجاری در خلیج فارس سخت با یکدیگر مبارزه می کردند.

بطور کلی علی رغم سیر نزولی در طی سالیان دراز کار دستگاه قضاوت همچنان بر دو پایه ی ثابت ودیرینه قرار گرفته بود یکی تطبیق مسایل وقضا بر موازین شرعی ،که از دوره صفوی منطبق بر مذهب جعفری بود دیگری ارجاع کلیه قضایا به محاکم ملی در مواردی که طرفین آن در زبان و دین تابعیت واحدنبودند

 

 



تاريخ : پنجشنبه پنجم اسفند ۱۴۰۰ | 5:32 | نویسنده : ر.مرادی

مقدمه تأسیس حكومت مرکزی قاجار توسط آقا محمدخان، به واسطه تحولات زندیه و با گذر از دوران افشاریه و ژئوپلیتیک منطقهای و جهانی عصر جدیدی در مناسبات خارجی ایران آغاز شد. ظهور سلسلة قاجار مقارن با ورود دولت نظم ژئوپلیتیک تسلط انگلستان بر هند به عنوان یک مستعمره، قدرتیابی ناپلئون در فرانسه و روسیه در صحنه سیاست ایران بود. این شرایط ژئوپلیتیک آنچنان حساس بود که ایران را خواه و ناخواه در این سیاستها و روابط داخل کرد؛ به گونهای که سرنوشت این کشور به سیاستهای دولتهای بزرگ و روابط آنان وابسته گشت. همچنین موقعیت ژئوپلیتیک و جغرافیایی خاص ایران در مسائل و منافع منطقهای قدرتهای بزرگ، موجب اهمیت و توجه به دربار ایران شد و این توجه، رفت و آمد سفرا و نمایندگان سیاسی را به دنبال وزارت امور خارجه« در جهت داشت. بر این اساس، فتحعلیشاه برای کنترل روابط خارجی، وزارتخانهای به نام » رسیدگی به امور مربوط به دول خارجی تأسیس کرد. هر چند همچنان شاه و صدراعظم به جای ارگان اصلی سیاست خارجی یعنی وزارت دول خارجه، در رأس امور بودند، اما گامی در جهت شكلگیری سازمانی که مسئولیت امور دیپلماتیک با کشورهای دیگر را بر عهده بگیرد، برداشته شد. بنابراین پژوهش حاضر درصدد است، با توجه به شرایط ژئوپلیتیک آن زمان نقش وزارت امور خارجه در مناسبات ایران با دول خارجی را در دوره فتحعلیشاه و محمد شاه قاجار مورد بررسی و ارزیابی قرار دهد. لازم به ذکر است در مورد نقش وزارت خارجه در مناسبات سیاسی دول خارجی عهد قاجار، پژوهش مستقلی که به طور کامل به دیپلماسی وزارت دول خارجه و کارکردهای آن در این مناسبات پرداخته باشد، وجود ندارد. علاوه بر این پژوهشهای صورت گرفته در این زمینه بیشتر به زمینههای شكلگیری وزارت خارجه، ساختار اداری و چگونگی تشكیل سفارتخانهها پرداختهاند و پژوهشهای صورت گرفته در این زمینه تا جایی که اطلاع داریم به صورت گذرا و پراکنده میباشد. 

ساختار قدرت در ايران عصر ناصري * سيد محمدرحيم ربانيزاده ∗∗ لطفاالله لطفي چكيده اين نوشتار در مطالعه ساختار قدرت در ايران عصر ناصري ، به بررسي ويژگي هاي ساختار قدرت در دو مقوله يكي فرم و صـورت بنـدي سـاختار قـدرت وديگري ماهيت سلطه و اقتدار خواهـد پرداخـت. ويژگـي مشـخص سـاختار قدرت در ايران عصر ناصري ، استبداد بود . شاه مركز ثقل و توزيع قدرت بود . در اين ساختار ، دولت ، دربار و شخص شاه مقولاتي تفكيك ناپذير بودندكه به تبع خود از موانع شكل گيري نهادهاي مشروع و قانوني محسوب مي شـدند و پيدايش يك ساختار اداري و سياسي بيرون از چهار چوب نظام خـود كامـه موجود ، امكان پذير نبود . در چنين ساختاري امكان رشـد طبقـات اجتمـاعي بيرون از حكومت نيز وجود نداشت . ورود افكار متجددانه و نخستين تلاش ها براي انجـام اصـلاحات در ايـران از نخستين چالش ها با ساختار قدرت در ايرن عصر قاجار بود. از سوي ديگر با رشد شتابان تجارت خارجي و برخورد فزاينده تجـار ايرانـي با غرب و سفرهاي خارجي و آشنايي با دستاوردهاي تمـدن غـرب ، موجـب آگاهي آنها از جايگاه طبقاتي اشان شـد و بـه منـافع طبقـاتي خـود در برابـر حكومت خود كامه قاجار پي بردند. كليدواژهها: ساختار قدرت ، روشنفكران ، تجار ، ناصرالدين شاه ، اصلاحات 1.مقدمه در تبيين ساختار سياسي ايران ، نظريه هايي در جامعه شناسي تاريخي و سياسي از قبيل نظام فئودالي ، استبداد شرقي ، ملوك الطوايفي و پاتريمونيال جهت دوره بندي هاي تاريخي در باره ايران عنوان شده است. *استاديار پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگيir.ac.ihcs@rabbanizadeh ∗∗كارشناسارشد تاريخ ايران اسلامي از دانشگاه خوارزمي 94/ 9/18 :پذيرش تاريخ، 94/7/2:دريافت تاريخ 58 ساختار قدرت در ايران عصر ناصري پاتريمونياليسم (patrimonialism (يكي از گفتمان هاي مسلط در ايران قبل از انقلاب مشروطه است. پاتريمونياليسم در جامعه شناسي سياسي ماكس وبر، شكل تكاملي و آرماني روند "ژرونتوكراسي " (پيرسالاري Gerontocracy(يـا حكومـت پيـران و سالمندان به "پترياركاليزم" ( پدر سالاري patriarchalism ( يا حكومت يك تن از برگزيدگان سنتي قوم ، بـا مـوازين جانشـيني مـوروثي اسـت.(وبـر،1374:صـص 328،340 (پاتريمونياليسم برخلاف دو شكل آغازين سلطه سـلطنتي ، صـورتي از حاكميت سياسي سنتي است كه در آن يك خاندان پادشاهي، قدرت جابرانـه را از طريق دستگاه ديواني اعمال ميكند.فرمانرواي پاتريمونيال اعضاي دستگاه اجرايـي را از بين 1 -بستگان نسبي خويش 2 -محارم مورد اعتماد و دست نشاندگان 3 -از بين كارمندان آزاد كه احترام به فرمانروا را مد نظر داشته باشند ، بـر مـي گزينـد و اينان نخست از سفره شخصي فرمانروا و سپس اقطاعات و حق وضع و جمع آوري خراج و ماليات كه از سوي فرمانروا به آنان داده مي شود ، زنـدگي مـي كننـد.در چنين نظام موروثي، اداره امور و قدرت سياسي در كنترل شخصي مستقيم فرمـانروا قرار دارد. در اين ساختار سنتي، شاه در رأس قدرت است و مناسبات بوروكراتيك و سلسله مراتب قدرت را تشكيل ميدهد. كاركنان اين نظام خدمة پادشاه هسـتند، رهبـــر از قـــدرت نامحـــدود برخـــوردار اســـت. (همـــان: صـــص324- 327(پاتريمونياليسمسنتي، گفتمان پادشاهي خاصي بود كـه تحـت شـرايط خـاص دوران صفويه و قاجاريهشكل گرفته بود. پاتريمونياليسم سنتي ايران به طور كلي بر اقتدار و اطاعت مطلق ازپادشـاه، سـاختار عمـودي و يـك جانبـه قـدرت و غيـر مشاركتي بودن قدرت، تأكيد ميكـرد. پاتريمونياليسـم سـنتي مـانع شـكلگيـري فردگرايي و كردارهـاي سياسـي و آزادي انديشـه و عمـل مـي شـد. در عـوض، فشارهاي لازم را براي اطاعت پذيري از شاه، فرصـت طلبي،اقتـدارگرايي، انفعـال سياسي، اعتراض خاموش، ترس گسترده، بدبيني و بـياعتمـادي سياسـيرا شـكل ميداد. در فرهنگسياسي پاتريمونياليسم از يكسو، فضايي از بدگماني و بياعتمادي بين مردم، و از سويديگر، ميان مردم و حكام ايجـاد شـده بـود. چنـين فرهنگـي، توانايي شهروندان براي زندگيمدني و جمعي را به حداقل كاهش ميداد. ويژگيهاي اصلي اين فرهنگ، بدگماني افرادبه يكديگر، قدرتطلبي و سوءظن بـه حكومـت، ترس فراگير، احساس بي كفايتي و نظيراينها بود.(همان:صص351،359،381 ( سيدمحمدرحيم ربانيزاده و لطفاالله لطفي 59 در ساختار سياسي ايران شالودة تركيب قدرت سياسي را «شاه» و «عناصـر اصـلي» يعني رؤساي ايل قاجار، شاهزادگان، درباريان، عناصر بالاي ديوان سالاري، اشراف بزرگ ، حكام ايالات و ولايات و رؤساي ايلات و خوانين تشكيل مـي دادنـد. در اين ساختار قدرت ، وابستگي به خاندان سلطنتي ، احراز مناصب ديواني و مالكيت بر اراضي از عناصر سه گانه اصلي ساختار قدرت به شمار مي رفت . شاه قاجار در رأس هرم قدرت بود.او در سلسله مراتب سلطه و اقتـدار بـه عنـوان بازيگر اصلي قدرت در توزيع قدرت سياسي نقش محوري را بـه عهـده داشـت . پيامدهاي مهم فرهنگي و اجتماعي آن ،از ميان رفتن فرديـت و تمـايزات انسـاني ، بسط فرهنگ تملق ، تعطيلي فكر و انديشه و نقد ، وفاداري به شاه و تبعيت محـض از خواسته هاي او ، فقدان شكل گيري منافع كشور بو د . در سـاختار قـدرت در عصر ناصري ، شاه محور و قبله عالم بود و بقيه همه رعيت بودند حتـي درباريـان. ايدئولوژي حاكم نيز در تلاش بود كه مخالفت با چنين ساختار قدرتي كه در رأس آن شخص شاه قرار داشت ، ستيز با خداوند دانسته شود. نوشتار حاضر بر اين پرسش استوار است : ساختار قدرت در عصر ناصـري تحـت تاثير چه عاملي به چالش كشـيده شـد ؟ مـدعاي ايـن پـژوهش بـر ايـن اسـت: روشنفكران ، تجار و روحانيون اصلاح طلب تحت تأثير تجدد ، ساختار قـدرت در عصر ناصري را به چالش كشاندند. 2.ماهيت سلطه و اقتدار در عصر ناصري بررسي تاريخ سياسي ايران در واقع بدون تحقيق و مطالعة تاريخ فراز و فرود قبايل و عشاير ميسر نخواهد بود. بنيان اصلي قدرت سياسي حكومت قاجار همانند سـاير ادوار تاريخ ايران، مبتني بر ساختار قبيلهاي بود و ايلات و عشـاير قـدرت واقعـي كشور را در اختيار داشتند. در سالهاي پايـاني قـرن هجـدهم مـيلادي بـا مـرگ كريمخان زند و كاهش قدرت سياسي اين خاندان ، ايـل قاجـار توانسـت نفـوذ و اقتدار خود را گسترش دهد. به قدرت رسيدن قاجاريه در واقع نـوعي جابـهجـايي قدرت در ساختار ايلياتي ايران به شمار ميرود. ناصرالدين شاه همانند شاهان قاجار در ساختار قدرت بيشتر تحت تـأثير «شـوكت ايلي و عشيرهاي» رفتار ميكرد. فرهنگ عشـيرهاي در سـاخت قـدرت منتهـي بـه «پدرسالاري» يا «شهسالاري» ( پاتريمونياليسم ) ميشود . طبق اين الگوي قـدرت، 60 ساختار قدرت در ايران عصر ناصري مردم رعيت حاكم هستند و حقي براي رقابت و مشاركت نخواهند داشت. در ايـن نظام سياسي همواره مخالفان سياسي به عنوان دشمنان تلقي ميشـوند و از ايـنرو، مقوله سياست بيشتر به معناي حذف رقبا، قلمداد ميشود و ميزان موفقيت اين نظام سياسي به دفع مشاركت مردمي بستگي كامل دارد و در واقع در اين ساختار قدرت با فرهنگ تابعيت مواجه است تا فرهنگ مشاركت. بر اساس فرهنگ عشيرهاي، شاه قاجار به عنوان بازيگر اصلي قدرت، حافظ قدرت سياسي و اقتصادي ايل قاجار و مظهر ثبات و نظام در جامعه بشمار ميرفت. بر اسـاس سـاختار قـدرت در عصـر ناصري، فرهنگ سياسي (1 (رسمي از عناصر و مؤلفههايي از قبيل: اطاعت مطلق از حكومت، قداست حكومت و شخص حاكم، موروثي بودن قدرت، شـاه بـه منزلـه ظلاالله.. برخوردار بود . شاه از آنجايي كه حائز مقام ظلاالله بود، تصميمات و فرامين او قابل چون و چرا نبود و اطاعت از آنها بر مردم واجب بود. بدين لحاظ در نظـام سياسي قاجاريه، همانند سلسلههاي گذشته در ايران، شاه مركز ثقل قـدرت بـود و كليه اختيارات و مسئوليتها متوجه او بود و مردم همه بندگان شاه بودند و او ولي نعمت همه آنها. شاه از قدرتي گسترده و مطلق برخوردار بود. وظايفي مانند: اعـلام جنگ، عقد صلح، اعطاي مناصب و تعيين ماليات، واگذاري تيول و... بـر عهـده او بود. او بالاترين مرجع قضايي كشور به شمار ميرفت، ( اعتماد السـلطنه ، 1374 : 1/175-174 ( اعتماد السلطنه نيز در اثر خود «خلسه» بـه شخصـيت قدسـي شـاه قاجار اشاره ميكند و مقام او را از هرگونه جواب و سؤال مبرا مـيدانـد.( همـو ، 1357 : 42( ايدئولوژي مسلط ميكوشيد تا شـاه قاجـار را از جـنس بشـري برتـر معرفي كند كه رتبه و مقام شاهي در ميان مردم يك افاضه الهي محسوب شود. كـه ستيز با او به منزلة ستيز با خداوند قلمداد شود. (همو ،1349 : 142-141 ( ظلم و ستم شاهان قاجار زبانزد مردم غرب هم بـود بـه طـوري كـه هنگـام سـفر ناصرالدين شاه به فرنگ، امپراتور آلمان در لحظه خـداحافظي بـه شـاه ايـران بـه صورت كنايهآميزي ميگويد: «مثل اين كه بدون گردن زدن عـدالت نمـيشـود». ( ( 131: 1375 ، هدايت در گزارشي كه ميرزا يحيي دولت آبادي از اوضاع ايران در سال 1300 ه ق ارائـه ميدهد، به اين نكته اشاره ميكند كه سيطرة قدرت شخصـي ناصـرالدين شـاه بـه واسطه درگذشت رجال و شاهزادگان بزرگ و به دست گرفتن امور كشور در دست كساني كه زيردست شاه تربيت شده بودند، گسترده شده بود. (دولت آبادي ، 1336 سيدمحمدرحيم ربانيزاده و لطفاالله لطفي 61 : 1/100 ( او معتقد بود كه اوضاع مملكت به گونهاي شـده بـود كـه يـا بايـد بـا ستمكاران همدست شد و يا به بدبختيها بايد تن در داد.(همان : 120 (اين استبداد با تملق و نفاق و دروغگويي وناحق گويي اطرافيان شاه تقويت ميشد تا جايي كه هر سخن مهمل او را آسماني ميپنداشتند و هر كـار او را عـدل و نجـات و حـق ميدانستند و او را از جميع نقايص و عيوب و خطا مبرا مييافتند.(سـياح ، 1359 : 75 ( ناصرالدين شاه، در كار عياشي و شكار حيوانات چنان به حد افـراط رسـيده بود كه مجالي براي او در رسيدگي به امور كشور باقي نگذاشته بود. (مجدالملك ، 1321 : 3-2 ؛ دولت آبادي ، 1336: 1/46 ( و از بروز و ظهور افكار جديد كه آنها را برهم شكنندة عيش و عشرت خود ميدانست تا آنجايي كه ميتوانست ممانعـت ميكرد و صاحبان افكار سنتي را بيشتر روي كار ميآورد و كساني هم چون ميـرزا علي خان امين الدوله را كه از اصلاح طلبان و آشنا به افكار جديد بود، به رياسـت شوراي دربار و وزارت پست ميگمارد. در حالي كه او در داخل و خارج از ايران از مرجعيتي و منزلتي برخوردار بود. (دولت آبادي ، 1336 : 1/46 ( 3.سلسله مراتب سلطه و اقتدار در ساختار قدرت به دنبال تبيين ساختار قدرت سياسي در عصر ناصري، اين نوشتار در پي آن اسـت كه به سلسله مراتب سلطه و اقتدار و بازيگران اصلي قـدرت و بـه توزيـع قـدرت سياسي در عصر ناصري بپردازد. در ساختار سياسي ايران شالودة تركيب قدرت سياسي را «شاه» و «عناصـر اصـلي» يعني رؤساي ايل قاجار(2 ،(شاهزادگان، درباريان، عناصر بـالاي ديـوان سـالاري، اشراف بزرگ (السلطنهها، الدولهها، الملكها و الممالكها)، حكام ايالات و ولايات و رؤساي ايلات و خوانين كه در مناطق خودشان مناصـب دولتـي را در اختيـار و انحصار داشتند ، تشكيل مي دادند. از آنجاييكه شاه، توزيعكننده مراتب بعدي قدرت بود عزل و نصب عمال حكومتي طبق فرمان او انجام ميگرفت و تمام جزئيات دخلوخـرج دولـت بـه امضـاي او ميرسيد و دستورالعمل ولايات و فرمانهاي مقاطعه گمرك و اجارات بـه تأييـد او شاه) Sheikholeslami,1971:vol.IV/105 ؛ 394/1 : 1377 ، مستوفي. (ميشد انجام بنا به ميل و اراده شخصي، فرمان ضبط و مصادره اموال ديگران را صادر ميكرد تا آنجا كه احتشام السلطنه بيان مي كند: «اعمام و بـرادران و برادزادگـان و فرزنـدان 62 ساختار قدرت در ايران عصر ناصري خود و رجال و اعيان و بزرگان مملكت هم از ايـن گونـه تعرضـات شـاه مصـون نبودند.» ( احتشامالسلطنه ، : 124 ( از معضلات خاص نظام قاجار وجود شاهزادگان بيشمار دوران سـلطنت فتحعلـي شاه بود كه تا پايان قاجاريـه وجـود داشـت.(هـدايت، 1363 : 56-53 (جانشـين مشخص شاه در رأس شاهزادگان، وليعهد بود كه بر اساس رسوم قاجار در كودكي انتخاب ميشد. و به مقام حكومت آذربايجان منصوب ميگشت و در تبريز اقامـت داشت. با فزوني عده شاهزادگان، كه در آغاز سلطنت ناصرالدين شاه تعـداد قابـل توجهي را به خود اختصاص ميداد. تقسيمبندي خاصي در اين طبقـه پديـد آمـد. مسئلة خون و نژاد، اساس اين تقسيمبندي بـود كـه از مـاهيتي طبقـاتي و سياسـي برخوردار بود. بر اين اساس در دورة فتحعلي شاه شاهزادگان بـه دو گـروه تقسـيم ميشدند: يكي آنهايي كه فرزند شاه بودند يا از فرزند ارشد او عباس ميـرزا بـاقي مانده بودند. و ديگري كساني كه از ديگر فرزنـدان شـاه بودنـد و از طـرف مـادر منتسب به قاجارها نبودند. حكمراني ولايات و ايالات، كه به خـودي خـود، قـرار گرفتن در طبقه ملاكين و خوانين را به همراه داشت ، اغلب در اختيار شـاهزادگان دستة اول بود كه بلندپايهترين مقامات حكومتي محسوب ميشدند. به عنـوان مثـال ميتوان از عبدالحسين ميرزا فرمانفرما ( ميرزا فرمانفرمـا ، :1 /24 -12 (و ابـراهيم خـان ظهيرالدولـه ( باسـتاني پـاريزي ، 1357 : 14-10 ( يـاد نمـود. گـروه دوم شاهزادگان»، بيشتر متكي به مستمريهاي دريافتي از طريق ديوان سالاري بودنـد و اينان نقش چنداني در اداره كشور و ساختار قدرت نداشتند. پادشاهان قاجار، براي تأمين مخارج گزاف شاهزادگان و شاهزاده خانمها، املاك و مزارع خالصه حكومتي را به ايشان ميبخشيدند و بدين ترتيب انان علاوه بر دارا بودن عنوان شـاهزادگي و بر عهده داشتن حكومت ولايات و ايالات، در رديف زمينداران بـزرگ نيـز قـرار ميگرفتند. از ديگر عناصر اصلي در ساختار قدرت، درباريان و عناصر بـالاي ديـواني بودنـد درباريان كه از مهمترين اركان حكومتي قاجار به شمار ميآمدنـد، تركيبـي از سـه گروه بودند: خانواده سلطنتي(3 ، (صدر اعظم و درباريان و مأموران عـالي رتبـه ، گروه بزرگ ديوان سالاران، يعني صدر اعظم و جميع درباريان به همـراه مـأموران عالي رتبه ديواني نيز ادارة امور كشور را بر عهده داشـتند و بيشـترين نفـوذ را بـر حكومت اعمال ميكردند. ( پولاك ، 1368 : 37 ( سيدمحمدرحيم ربانيزاده و لطفاالله لطفي 63 بزرگترين مقام ديوان سالاري، صدر اعظم بود كه با لقبهاي گوناگون نظير اعتماد الدوله، امير، امير الدوله، قائم مقام و صدر اعظم ناميده ميشد. صـدراعظم نماينـده واقعي حاكميت بود او با استفاده از عناصـر ديـواني، امـور سياسـي، اجتمـاعي و اقتصادي كشور را اداره ميكرد. صـدراعظم و وزراء بـازيگران اصـلي قـدرت در ديوان سالاري بودند كه در رأس هرم ديوان سالاري قرار داشتند. در ديوان سالاري عصر ناصري، صدراعظم همواره به عنوان نوكر و خدمتگزار شاه به شمار ميرفت كـه از جانـب شـاه اداره همـه كارهـارا در دسـت داشـت ,IV:1971 ,Meredith( (7 .vol:1971,Bakhashو اغلب نيز ميان او و شاه اختلافاتي در ميگرفت كه گاهي به قيمت جان صدراعظم تمام ميشد و اين نشانگر عدم استقلال ديوان سـالاري بـود. تصميمگيري شاه در تمامي موارد چه استخدام كاركنان، چه ترقي و چه عزل و طرد آنان همواره تعيين كننده بود. شاه سرچشمه تمامي اقتدار بود او كليه مناصب دولتي را متعلق به خود ميدانست ودر واگذاري آنها مختار بود. تمامي عايدات دولت هم در اختيار شاه بود. حق بهره برداري از همه منابع كشور و تأسيسـات عمـومي هـم چون كشيدن خطوط تلگراف، راه سازي، راه آهن و استخراج معادن بـه وي تعلـق داشت. رشد نظام بوروكراتيك در اين دوره فقط به ساماندهي بخش اداري دولتي محـدود شد و ساير فعاليتهاي سياسي، اقتصادي و تا حدي آموزشي همچنان بـه صـورت سنتي اداره ميشد. دستگاه اداري و ديوان سالاري عصر ناصري مبتني بر تقسيم كار تخصصي و عقلانيت و شايسته سالاري نبود تا به كار آمدي نظام سياسي كمك كند بلكه در ايـن دوره واگـذاري مقامـات و مناصـب در چـارچوب خويشـاوندي و پيوندهاي ايلي و عشيرهاي و با پرداخت رشوه و حتي خريد و فروش مشاغل(4 ) ( ســياح ، 1359 : 78 ؛ اعتمــاد الســلطنه ، 1350 : 804 ؛ كــرزن ، 1362 : 1/438 ؛ كرماني ، 1346 : مقدمه /126 ( صـورت مـيگرفـت كـه منتهـي بـه تضـعيف و ناكارآمدي حكومت ميشد. در ساختار قدرت، ديوان سـالاري در واقـع گسـترش نفوذ و منابع درآمد خاندان شاه بود به طوري كه مناصب دولتـي بـه عنـوان منبـع درآمد به افراد واگذار ميشد و مقامات دولتي نيز آن را ملك اجدادي خـود تلقـي ميكردند. حوزه صلاحيت دستگاه اداري نيز بر اساس گسترهاي تعريف ميشد كـه شاه تعيين ميكرد تا جايي كه وزارتخانهها به عنوان عـاليتـرين نهادهـاي كشـور چيزي جز، انحصارات شاه نبودند. (171-139 : 1997 , Sheikholeslami ( 64 ساختار قدرت در ايران عصر ناصري بدين ترتيب، ثروت و قدرت در ايران دوره قاجار با هم همزيستي كاملي داشتند به طوري كه ثروت در اكثر مواقع براي دستيابي به مقام سياسـي و اداري ضـروري و كافي بود. قدرت هم از سوي ديگر شرايط كـافي را بـراي كسـب درآمـد فـراهم ميكرد كه آن هم در مقابل به كسب مقام سياسي بالاتر منجر ميشد كـه بـه دنبـال خود قدرت سياسي بيشتري را هم به همراه داشت. ( زونيس ، 1387 : 223 ( از جمله مختصات ساختار قدرت در ايران عصر ناصري اين بود كـه تنهـا امكـان كسب و حفظ قدرت سياسي، ورود به طبقه زمينداران و تكيه بر زمـينداري بـود ( لمبتون ، 1362 : 286 ( تا جايي كه در ساختار قدرت، خانـدان شـاهي، مـأموران عاليرتبه اداري و نظامي و نيز رؤساي ايلات به عنوان بزرگترين زمينداران كشور محسوب ميشدند. گزارش از اوضاع كشور، نشان ميدهد كه صاحبان تيول و اقطاع يعني شاهزادگان و اشراف و رؤساي ايلات و فرماندهان لشكري، روسـتاييان را وادار بـه پرداخـت مالياتهاي سنگين و كمرشكن ميكردند. در اواخر قرن نوزدهم مسـعود ميرزاظـل السلطان، دو پنجم مساحت كشور را تحت سيطرة خود داشـت و رسـماً مالـك آن اراضي بود. ( كرزن ، 1362 : 1/546 ( مدت 22 سال، ناحيه «نطنز» تيول حسام السلطنه بود. ( امين الدولـه ، 1350 : 31- 30 ( ناحيه «نايه» تيول صد سـاله خانـدان مسـتوفي ( مسـتوفي ، 1388 : 1/476 ( ناحيه «راوند» و «نوش آباد» در كاشان، تيول ابدي خاندان عيسي بيگلربيگي بود . ( اعتمادالسلطنه ، 1350 : 32 ( نمونههاي ياد شده، نشانگر پيوند عميق ميان سـاختار اقتصادي و بخش عمده آن يعني زمينداري با ساختار قدرت در ايران عصـر قاجـار است.(176/7:2008,keddie (بـدين ترتيـب در سـاختار قـدرت در عصـر ناصـري وابستگي به خاندان سلطنتي، احراز مناصب ديواني و مالكيت بر اراضي از عناصـر سه گانه اصلي ساختار قدرت به شمار ميرفت. از نكات قابل توجه در ساختار قدرت در عصر ناصري اين بود كه ساختار قـدرت متداخل بود. به اين معنا كه در اين نظام سياسي و علاوه بر وجود رأس هرم قدرت يعني شاه، شبكههاي قدرت فرعي نيز در سلسله مراتب بعدي در تعيـين سرنوشـت كشور نقش داشتند و با استفاده از دسيسهجويي، فريب، تهمـت و سـبقت جـويي، جهت گيري و راهيابي اوليه رأس هرم قدرت يعني شاه را بـه نفـع خـويش تغييـر ميدادند. اين قدرت متداخل به خوبي در رسالة مجديه مورد بررسي ميـرزا محمـد سيدمحمدرحيم ربانيزاده و لطفاالله لطفي 65 خان مجدالملك قرار گرفته است او تلاش دارد تا نفوذ اين شبكههاي قدرت را بـر ناصرالدين شاه آشكار كند. 4.ناكامي اصلاحات در چالش با ساختار قدرت ساختار قدت در ايران عصر قاجار با هر گونه تغيير به عنوان انحراف و سنتشكني برخورد مي كرد تأثير فرهنگ عشيرهاي در ساختار قدرت، فرهنگ چاكري، تبعيـت محض را به دنبال خود آورد و مانع شكوفايي فرهنگ استدلال و اظهار نظر و نقـد شد و اصل پاسخگويي در نظام سياسي و اجتماعي رخت بربست و مردم به جـاي حق اعتراض صرفاً تكاليف رعيتي داشتند تا حقوق اجتماعي. ورود افكار متجددانه و نخستين تلاشها براي انجام اصلاحات در ايـران از جانـب دولتمردان و عمال ديواني صورت گرفت و نمايندگاني كه از سوي دربار قاجار بـه كشورهاي غربي، روسيه و عثماني اعزام شدند، با مشاهدة موسسات و مظاهر تمدن جديد در آن كشورها و مقايسه وضعيت كشور ايران بـا دنيـاي جديـد، بـا آرزوي داشتن كشوري پيشرفته، به فكر اقتباس نظامهاي جديد و روشهاي نوين زندگي از اروپاييان افتادند. شاهان قاجار با شكلگيري نهادهاي جديـد سياسـي و اجتمـاعي مخالفت ورزيده و آن را خطري براي قدرت سياسي خود ميدانسـتند. ناصـرالدين شاه هم از هيچ اقدامي در جهت سركوب نخبگان و دولتمرداني هم چـون اميركبيـر دريغ نكرد. اصلاحات تا زماني مورد تاييد شاه قاجار بود كه حاكميـت اسـتبدادي آنها را به چالش نكشد و نگاه آنها به اصلاحات در واقع چيزي جـز تقويـت نظـام استبدادياشان نبود. بدين لحاظ اصلاحات در دوره اميركبير و سپهسالار كه در پـي ايجاد اقتدار دولت مركزي ايران بودند، منتهي به افزايش كارآيي و قدرت حكومت استبدادي قاجار شد تا به مشاركت و توسـعه سياسـي منجـر شـود و تـلاشهـاي دولتمردان اصلاح طلب عصر ناصري نتوانست در قرن نوزدهم زمينه گذار ايران بـه دولت مدرن را با شيوه «اصلاحات از بالا» محقق سازد. بـدين ترتيـب اصـلاحات دولتمردان قاجار نتيجه عملكرد طبقات اجتماعي مستقل و نظام بوروكراتيك مـدرن نبود، بلكه به عنوان برآيندي از نفوذ و تأثيرگذاري غرب به شكل ناقص بر سـاختار سياسي ايران به شمار ميرفت. از جمله موانع اساسي اصلاحات دولتمـردان قاجـار، نفـوذ فرهنـگ عشـيرهاي در ساختار قدرت بود كه در رأس آنان خاندان سلطنتي و منسوبين آنهـا بودنـد. آنهـا 66 ساختار قدرت در ايران عصر ناصري داراي موقعيت اقتصادي ـ اجتماعي ممتازي بودند كه از طريق يك ديوان سـالاري پدرسالارانه حمايت ميشد كه حكومت ولايات را بـه عهـده داشـتند و از طريـق تصاحب زمينها و دهكدههاي وسيع و گرفتن ماليات به ثروتمندترين گروه جامعـه سنتي ايران تبديل شده بودند. تحقق اصلاحات در جهت تقويت اقتـدار دولـت در درجة اول مستلزم تغيير نظام پدرسالارانة انتصاب حكام ولايـات، وضـع مقـررات دقيق و سختگيرانه بر خزانه و كاهش هزينههاي دربار بود كه بـا مخالفـت حكـام ولايات و خاندان سلطنتي و اكثريت مأموران مالياتي و مقامات اداري روبرو ميشد. در برابر اين مخالفتها، ناصرالدين شاه دو صدراعظم اصـلاح طلـب خـود يعنـي اميركبير را قرباني و سپهسالار را معزول كرد. از سوي ديگر اصلاحات اميركبير هم مانع جدي بر سر راه منابع كشورهاي روسيه و انگليس بود. سرانجام موج مخالفـت با اميركبير شدت يافت و منجر به قتل امير شد. ناظم الاسلام كرماني معتقد بود كه در پنجاه سال سلطنت ناصرالدين شاه، ايران يك قدم به سوي اصلاحات پيش نرفت و پنجاه سال از بهترين لحظات جامعة ايراني به رايگان از دست رفت و هر كس را كه به دنبال ترقي و پيشرفت ايران بود، به قتـل رساندند و به تعبير او «چنانچه نماند در ايران سر جنباني كـه سـرش را بـا سـنگ استبداد نكوفت» و هر يك از وزرا كه اندك قدرت و قوتي به دست ميآورد، فوراً او را تضعيف ميكرد. (كرماني ، 1346 : مقدمه/127 ( اصلاح امور ايران بر اساس تحولات دنياي جديد بـا منـافع، پادشـاهان قاجـار در تضاد بود. زماني كه ساختار قدرت، اصلاحات را مغاير با حفظ چـارچوب منـافع خود ارزيابي كند، آشكار است كه در برابر آن مقاومت خواهد كـرد. زيـرا لازمـه اصلاحات آن بود كه دامنه اقتدار و نظارت اجتماعي شاهان قاجار محدود مـيشـد يا تماماً از دست ميرفت. توجه ناصرالدين شاه به آن بخشهايي از اصلاحات بـود كه موجبات تقويت منافع مالي و سياسي شخص او را برميآورد و بخشهايي هـم چون قانون خواهي را به هيچوجه بر نميتابيد. او نگران بود كـه نتوانـد سـرعت و شتاب ناشي از اصلاحات را مهار كند و بيم آن داشت كه سلطنت و حكومت خود را از دست بدهد.(5 (ناصرالدين شاه دشمن تعليم و معارفي بود كه به آزادي قلم و افكار منتهي ميشـد.(كرمـاني،1346 : مقدمـه/127 ( بـه گفتـه احتشـام السـلطنه، ناصرالدين شاه مايل نبود آموزش به سبك اروپايي در ايران اشـاعه يابـد، چراكـه سيدمحمدرحيم ربانيزاده و لطفاالله لطفي 67 معتقد بود پادشاهي او بر روي دوش تودههاي بـيسـواد اسـتوار اسـت. (احتشـام (315-316 : 1367 ، السلطنه در گزارشي كه ناظم الاسلام كرمـاني از نگـرش ناصـرالدين شـاه بـه اصـلاحات ميدهد، ناصرالدين شاه را به اندازهاي مستبد ميداند كه اگر عزيزتـرين فرزنـدانش سخني از اصلاحات در ميان آورند، از چشم او ميافتند و آنها را بـه خـاك سـياه مينشاند و بيان ميكند كه هركسي كه به سوي اصـلاحات راغـب بـود، از سـوي ناصرالدين شاه با خاك يكسان ميشود.(6 ( ميرزا يحيي دولت آبـادي معتقـد بـود اگـر ملاحظـات داخلـي و خـارجي نبـود، ناصرالدين شاه، دارالفنون را تعطيل ميكرد و اثري از آن باقي نميگذاشت. (دولت آبادي ، 1336: 1/47 (تا جايي كه ناصرالدين شـاه حتـي بـا تـدريس يـك معلـم فرانسوي خارج از دارالفنون به شدت به رياست دارالفنون جعفرقلي خان برخـورد ميكند و از او ميخواهد كه به سفارتخانه فرانسه برود و به وزيـر مختـار فرانسـه بگويد كه ما دارالفنون داريم اگر اين معلم فرانسوي ميخواهد درس بدهد بيايد در دارالفنون تدريس كند و سرانجام كلاس اين معلم فرانسوي تعطيـل مـيشـود. بـه تحليل ميرزا يحيي دولت آبادي، اين اصرار ناصرالدين شاه تحديد معارف و نظارت بر دارالفنون و ممانعت او از كسب معارف خارج از نظارت او، به اين دليل بود كه مبادا در ضمن تدريس زبان فرانسه از جمهوري كشـور فرانسـه در ميـان ايرانيـان مذاكراتي به ميان آيد. ( همان : 48 ( 5 .كشاكش روشنفكران با ساختار قدرت روشنفكران ايراني گروه اجتماعي جديدي بودند كه در عصر ناصري در چالش با ساختار قدرت كه ويژگي عمده و اصلي آن خودكامگي بود، بيشتر دغدغه قانون و حقوق اساسي و استقرار حكومت مشروطه را داشتند. آنان به حق الهـي پادشـاهان قاجار اعتقادي نداشتند. روشنفكران ايراني يكي از موانع مهم ايجاد تغييرات اساسي در ساختارهاي اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي و ديني جامعـه ايرانـي را ، سـاختار قدت مي دانستند. در زمان ناصرالدين شاه، اقتدار ايلي در مواجهه با دنياي جديد، و با ورود مفاهيمي همچون قانون، حقوق شهروندي، آزاديخواهي... دچار تزتـزل شـد و مفـاهيمي از فرهنگ سياسي سنتي ايران هم چـون آمريـت و اطاعـت، قداسـت قـدرت و نقـد 68 ساختار قدرت در ايران عصر ناصري ناپذيري ... از سوي روشنفكران ايراني به چالش گرفته شـد و شـاه قاجـار كـه در فرهنگ سياسي ايران داراي عاليترين منصب قدرت سياسي بـود، مـورد انتقـادات سريع و بيپرواي روشنفكران قرار گرفت. تجار و روشنفكران به دليل همخواني فكري اشان در ايجاد اصلاحات و درك رابطه مهم توسعه اقتصادي و سياسي، به يكديگر نزديـك شـدند. روشـنفكران ضـرورت ايجاد تحول سياسي را براي تغييرات فرهنگي و اقتصادي دريافته بودند و به دنبـال روشنگري و اصلاحات سياسي برآمدند. آنان با مقايسه جامعه ايران با جوامع غربي به بررسي علل عقب ماندگي جامعه ايران رو آوردند. اين روشنگريها با توجه بـه تحولات اقتصادي در ايران و پيوند آن با تحولات اجتماعي و سياسي، روشـنفكران را به تجار بزرگ نزديك ساخت و اين دو گروه در پـي اسـتقلال اقتصـادي ايـران برآمدند. ( ترابي فارساني ، 1384 : 54-53 ( از جمله ميتوان به روابط نزديـك و صميمانه سيد جمال الدين اسدآبادي و امين الضرب اشاره كرد.(7(در اين ديـدارها امين الضرب و تجار با انديشه و آراي سـيد جمـال در بـاب قـانون، آزادي فكـر، اصلاح امور مسلمين، قطع دست بيگانگان از اقتصاد كشور و مبارزه بـا اسـتعمار و استبداد آشنا شدند . ( رهبري ، 1387 : 59 ( امين الضرب در مسكو بـه راهنمـايي سيد جمال الدين از كارخانههاي روسيه بازديد كرد. كارخانـههـايي چـون توليـد ماهوت، چيت، كارخانه ذوب آهن، جاده و راهآهن سازي، سيد جمـال در پـي آن بود كه امين الضرب را با صنعت روسيه بيشتر آشنا كند. او تلاش داشت كه تجـار ايراني را با دستاوردهاي تمدني غرب و مدرنيزاسيون آشنا كنـد و آنـان را جهـت سرمايه گذاري ترغيب كند. ( مهدوي ، 1379 : 203 ( امين الضرب در مسكو با دو برادر به نامهاي ميرزا محمدعلي و ميرزا محمدحسين آشنا شـد كـه از متخصصـان ايراني بودند كه در بخش راه سازي در روسيه فعال بودند. امـين الضـرب از آنـان براي ساختن راهآهن و بازگشت آنها به ايران دعوت ميكند و آنها امتناع ميكنند و به نكته مهمي اشاره ميكنند كه به دليل فقدان قانون و به تبع آن امنيـت، تضـميني براي سرمايه گذاري وجود ندارد. ( همان ) امين الضرب هـم در داخـل ايـران از سوي كساني هم چون ميرزا ملكم خان به ضرورت قانون خواهي آشنا بود و تجـار ايراني نيز به اين نكته پي برده بودند كه حضور آنها در سرمايه گذاريهـاي كـلان جهت نوسازي ايران همانند عزم امين الضـرب بـراي احـداث راه آهـن، مسـتلزم سيدمحمدرحيم ربانيزاده و لطفاالله لطفي 69 استقرار قانون است. استقرار قانون نيز مستلزم تحـولاتي مهـم در سـاختار قـدرت است. 6.كشاكش تجار با ساختار قدرت در ساختار اقتصادي قاجاريه، تجار در شمار نيرومندترين و ثروتمنـدترين طبقـات اجتماعي جامعة ايران بودند. رشد شتابان تجارت خارجي و برخورد فزايندة تجـار ايراني با غرب و سفرهاي خارجي باعث شد كه آنان زودتر از ديگر اقشار و طبقات اتماعي با دستاوردهاي تمدن غرب آشنا شوند.(8 ) (اشـرف ، 1359 : 107-106 ؛ كاتوزيان ، : 100 ( آشنايي آنان با روشنفكران ايراني موجب آگاهي آنها از جايگاه طبقاتي اشان شد و به منافع طبقاتي خود در برابر حكومـت خودكامـه قاجـار پـي بردند . ( اشرف ، 1359 : 131 ( اين آگاهي باعث افزايش قدرت سياسي، اجتماعي و اقتصادي و منزلت اجتماعي آنها در جامعة ايراني شد و سرانجام بـه دليـل يـك رشته تحولات سياسي، اجتماعي و اقتصادي كه حاصل واگذاري امتيازات از سوي حكومت به كشورهاي استعمارگر روس و انگليس بود و همين طور تبعيضاتي كـه حكومت ميان تجار ايران و تجار غربي اعمال ميكرد، و همين طور آگاهي آنـان از ليبراليسم اقتصادي به معنـاي عـدم دخالـت دولـت در اقتصـاد و آزادي مالكيـت خصوصي، منجر شد. تجار به جرياني مقابل حكومت قاجار قرار گيرنـد . و باعـث شكلگيري و نقشي مؤثر در جنبشهاي سياسي و اقتصادي هم چون نهضت تنبـاكو و نهضت مشروطيت برآيند. طبقه تجار هم چون ساير طبقات در جامعه ايران عصر قاجار در ساختار قدرت، نه تنها مستقل از حكومت نبود بلكه كاملاً وابسته به حكومت بـود و قـدرت سياسـي مجالي براي رشد طبقات اجتماعي مستقل باقي نميگذاشت. بدين لحاظ حكومـت، نماينده هيچ طبقهاي از جمله تجار نبود بلكه اين طبقات تحت سلطه حكومت قـرار داشتند و به اين ترتيب هيچ يك از طبقات در برابر دولت حقوقي نداشتند. اين گونه بود كه تجار جهت دستيابي استقلال طبقاتي خود راهي جز ايستادگي و مقاومت در برابر ساختار قدرت از خود نداشتند. از سوي ديگر ساختار قدرت و در رأس آن ناصرالدين شاه با فروش منابع داخلـي كشور به بيگانگان در پي استقلال اقتصادي خود از طبقه تجار بود. از سـلطنت آقـا محمدخان تا دوره ناصرالدين شـاه (تـا پايـان صـدارت اميركبيـر) كـه خبـري از 70 ساختار قدرت در ايران عصر ناصري واگذاري امتيازات اقتصادي به بيگانگان نبود. تجار به خاطر داشـتن نقـدينگي بـالا همواره در نزد مقامات حكومتي نفوذ قابل توجهي داشتند و مـورد احتـرام شـاه و درباريان بودند و در بحرانهاي شديد مالي به كمك حكومت برميآمدند. ( گوبينـو ، بي تا : 31-30 ( به عنوان نمونه ميتوان از قرض عباس ميرزا از تجـار پـس از شكست از روسها نام برد. يا از آنجايي كه حكومـت شـهرها در ازاي وجـه نقـد فروخته ميشد حكام، پيش از احراز مقام ديواني، نقدينه لازم براي خريـد آن را از تجار ميگرفتند. در مواردي هم براي پرداخت مالياتهاي حكومت يا ديون معوقـه از تجار كمك گرفته ميشد. ( سپهر ، 1344 : 4/17 ( كشـاكش تجـار بـا سـاختار قدرت پس از پيروزي انقلاب مشروطه، باعث شد تا تجار قدرت سياسـي خـود را بدست آورند و با به دست آوردن نمايندگي مجلس اول به يك طبقه سياسي تبديل شوند. ( رهبري ، 1387 : 12 ( از سوي ديگر با دغدغههاي روشنفكران و تجار مبني بر رشد اقتصاد ملي در برابر امتيازات اقتصادي كه حكومت قاجار در انحصار دولتهاي استعمارگر غرب قـرار داده بود. ( تيموري ، 1322 : 89 ( و افزايش ورود كالاهاي فرنگي به ايـران و در پي آن زوال صنايع ملي كه نتيجه سياستهاي غلط گمركي(9( بود، موجب آن شد كه تجار در دو جبهه يكي استبداد و ديگري استعمار وارد پيكار شوند. نخست بـه دنبال ايجاد مجلس وكلاي تجار در تهـران و شـهرهاي بـزرگ برآمدنـد و بعـدها حركت آنان در نهضت تنباكو اوج گرفت و سپس در نهضت مشروطيت بـه كمـال خود رسيد. كانون توجه قدرتهاي استعماري در ابتدا متوجه منافع صرفاً سياسي بود و سپس با پيدايش و گسترش بازار جهاني در اواخر سدة سيزدهم هجري، منافع اقتصادي هـم در كنار منافع سياسي مورد توجه خاص انان قرار گرفت. رونق تجارت خـارجي از صادرات مواد خام و واردات محصولات صنايع در حال رشـد غـرب و وابسـتگي بازارهاي داخلي به بازارهاي بينالمللي نشأت ميگرفت. اما افـزايش رفـت و آمـد تجار خارجي و ارتباط گستردة تجاري ميـان تجـار ايرانـي و تجـار خـارجي، بـه وابستگي تجار ايراني به مؤسسسات تجارتي غرب انجاميد و بـه گفتـه حـاج سـياح «تجارت هم شد دلالي خارجه نه ترويج متاع وطن» ( سياح ، 1359 : 472 ( چنـان چه ميرزا علي جناب اشاره مي دارد كه سياست گمركـي تبعـيض آميـز حكومـت قاجار بر روي تجار ايران در برابر تجار فرنگي، باعث شد كه بـراي تجـار ايرانـي سيدمحمدرحيم ربانيزاده و لطفاالله لطفي 71 خريد و فروش اجناس تجار اروپايي از منفعت و سود بيشتري برخوردار باشـد تـا جايي كه تجار اصفهان خـود را نماينـده تجارتخانـههـاي اروپـا كردنـد و تجـار اصفهاني، اجناس را به طور عمده از تجارتخانههاي اروپايي خريداري ميكردنـد و به تدريج به كسبة بازار ميفروختند. ( جناب ، 1303 : 118 ؛ اشرف ، 1359 : 96 ( زينالعابدين مراغهاي، اين تجار را مزدوران فرنگ مينامد كه دشمنان وطـن خـود هستند . ( مراغه اي ، 1344 : 164-163 ( اعتماد السلطنه نيز در ضمن بيان حوادث و وقايع سلطنت ناصرالدين شاه به اين موضوع تحت عنوان «رواج تام و شياع عـام مال التجارة فرنگ در ايران» اشاره دارد . ( اعتماد السلطنه ، 1374 : 1/118 ( حـاج سياح درباره آثار و نتايج نامطلوب رونق و رواج كالاهاي فرنگي معتقد بود كـه در مدت زمان كوتاهي صنايع ايران نابود و اهل ايران پريشان و گرسنه خواهند شـد. ( سياح ، 1359 : 211-210 ( بر اثر رواج كالاهاي فرنگي و به خصوص منسـوجات غني، صنايع نساجي كشور و به خصوص صنايع نساجي شهرهاي صـنعتي مركـزي كشور يعني اصفهان، كاشان و يزد رو بـه زوال نهـاد. ( اشـرف ، 1359 : 92-91 ؛ ( 125 : 1356 ، فلاندن بنابراين موانع تاريخي رشد سرمايه داري جديد و نوين صنعتي و مردم سـالاري در ايران، حاصل تداخل و تزاحم شيوه توليد عشايري با شيوههاي ديگر توليد و سلطة ايلات و عشاير بر اجتماعات شهري و روستايي است و از سوي ديگر حاصل موانع خارجي رشد سرمايه داري از وضـعيت نيمـه اسـتعماري و تحـولات اقتصـادي و سياسي جامعه ايراني در شرايط سلطة استعماري ميباشد. ( اشرف، 1359 : 126 ( 7.مجلس وكلاي تجار در زمان صدارت ميـرزا حسـين خـان مشـيرالدوله در سـال 1289 ه.ق وزارت تجارت و فلاحت تأسيس شد كه عهدهدار حمايت از منافع تجار و دفاع از حقـوق آنان در برابر تعديات عمال ديواني و فراهم كردن اسباب رشد و توسـعة مبـادلات بازرگاني در كشور بود. اما در عمل اين وزارتخانه مانند ديگر دستگاههاي ديـواني آن زمان ابزاري شد براي سركيسه كردن تجار و بهانهاي شد بـراي مـداخل عمـال ديواني(10 (هم چون ظل السلطان و كامران ميرزا و امين السـلطان كـه تقريبـاً سـه چهارم ايالات و ولايـات را در اختيـار دارنـد و نماينـدگان وزارت تجـارت را راه ( 169 ،102-103 : 1325 ، آراء ملك (نميدادند 72 ساختار قدرت در ايران عصر ناصري عرايض مكرر تجار و اعتراضات آنان به ياري امين الضرب به گوش شاه ميرسـد و ناصرالدين شاه، نصيرالدوله را از وزارت تجارت بر كنار كرد و طي دستخطي در ماه شوال 1301 هجري فرمان تشكيل مجلس وكلاي تجار را صادر نمود. (آدميت ، 1356 : 311-310 ( مفاد اساسنامه مجلس وكلاي تجار بيانگر حفظ و تأمين منـافع طبقاتي تجار با محدود كردن قدرتهاي استبدادي (ساختار قـدرت) و اسـتعمار و فقدان نظام ديواني مناسب و خشونتهاي حكام ولايات عليه تجار، ميباشد. مجلس وكلاي تجار اولين تشكيلاتي بود كه تقاضاهاي سياسـي يـك گـروه مهـم اقتصادي را كه اعضاي آن از بين خودشان انتخاب شده بود، منعكس ميكـرد. امـا برخلاف كوششهاي امين الضرب اين تشكيلات تأثير چنـداني نداشـت چـرا كـه بديهي است كه تشكيل مجلس وكلاي تجار با اختيـاراتي كـه تجـار خواسـتار آن بودند با توجه به ساختار قدرت در ايران، سبب تحديد اقتدار حكام و عمال ديواني و حكام شرع و عرف و نيز باعث از بين رفتن يكي از راههاي عمدة مـداخل آنـان ميشد. از اينرو اكثر حكام ايالات و ولايات و حكام شرع بـه مبـارزه بـا مجلـس وكلاي تجار برخاستند و از انواع كارشكنيها خودداري نكردند از وزيران كـامران ميرزا نايب السلطنه و مخبرالدوله وزير تجارت و صدر اعظـم و از حكـام ولايـات نايب السلطنه، ظل السلطان، آصف الدوله و مؤتمن السلطنه با مجلس وكلاي تجـار مخالفت ميكردند.(همان : 363-362 ( سرانجام توانستند در جهـت منـافع خـود، مجلس وكلاي تجار را هم چون دستگاهي ديواني زير نفـوذ و سـيطره خـود قـرار دهند و از شكلگيري منافع طبقاتي تجار به صـورت نهـادي سياسـي، اقتصـادي و اجتماعي از ساختار قدرت جلوگيري بعمل آورند. بدين ترتيب مجلس وكلاي تجار ايران نخستين تشكل اقتصادي با خصلت سياسي بود كه قبل از مشـروطه از سـوي نمايندگان برگزيده و منتخب يكي از طبقات اجتماعي، با تلاش و ابتكـار و همـت خودشان، در درون نظام حاكم بوجود آمد. (همان : 369 ( 7.نتيجهگيري با توجه به ويژگيهاي پاتريمونياليسم و استبداد ايراني ، خودكامگي مشخصه بارز ساختار قدرت در عصر ناصري است. قدرت شاه ، متكي به هـيچ طبقـه اجتمـاعي نبود و مباني قدرت خود را از جامعـه نمـي گرفـت و ايـن خـود باعـث تـداوم سيدمحمدرحيم ربانيزاده و لطفاالله لطفي 73 خودكامگي قدرت مي شد.هيچ گاه طبقه مستقل و واجد مصـونيت و حقـوقي كـه بتواند از لحاظ قانون محدوديتي در مقابل قدرت پادشاه ايجاد كند ،مجال پيـدايش نيافت . اگرچه عصرناصري دوره گذار از نظام سياسي ايلي و ديوان سالاري سـنتي بـه نظام سلطنتي و ديوان سالاري مدرن بود. اما سـاختار قـدرت در عصـر قاجـار در رويكرد خود به اصلاحات توجهش به آن بخش هايي از اصلاحات بود كه موجـب تقويت منافع مالي و سياسي را در بر داشت و بخش هايي هم چون قانون خـواهي را به هيچ وجه بر نمي تابيد . ناصر الدين شاه نيز علي رغم آشنايي با تمدن غرب و ضرورت اصلاحات ، در صدد استحكام ساختار قدرتي بود كه در رأس هرم خـود او قرار داشت و از اصلاحات در جهت تقويت حكومت استبدادي خـود و تمركـز گرايي و تشكيل دولت خودكامه بهره گرفت . در اين راستا اصلاحات دوره ناصري ، زير بنايي يا به عبارت دقيق تر ، ساختاري نبود و تنها موجـب گسـترش صـوري دستگاه اداري دولت يا تورم ديوان سالاري گشت و از آنجايي كه حكومـت ايـران در عصر قاجار متكي به وجود يك سازمان وسيع و متمركز اداري با تمركز قـدرت سياسي و اقتصادي در دست شاهان خود كامه و استبدادي بود . دولت نيز نتوانست از دربار جدا شود و دولت مدرن شكل گيرد. تبين و فهم از تجدد در ايران و تبين عملكرد روشنفكران و تجـار و روحـانيون اصلاح طلب و تاثير آنان در شكل گيري جنبش هـاي تنبـاكو و مشـروطه ، بـدون بررسي ساختار قدرت در ايران عصر ناصري ، مشكل خواهد بود . اين جنبش ها را درواقع مي توان نقطه آغاز چالش با ساختار قدرت در ايران دانست . به طوري كه دولت پاتريمونيال قاجار كه در متن تجربه اجتماعي مردم ايران مبتني بر مشروعيت سنتي بود تنها در اواخر قرن نوزدهم وقتـي كـه روشـنفكران بـا مفـاهيم جديـد و ديدگاههاي غربي مانند حكومت قانون آشناشدند ، به چالش كشيده شد.و ازآنجايي كه نظام اقتصادي ايران متكي به وجود يك سازمان وسيع و متمركز اداري با تمركز قدرت سياسي و اقتصادي در دسـت شـاهان خودكامـه و اسـتبدادي قاجـار بـود. بنابراين ريشه عقب ماندگي سياسي، اقتصادي ايران به ساختار قدرت باز ميگـردد كه وجود حكومتهاي مطلقه و خودكامه است. روشنفكران ايراني در عصر ناصري در پي آن بود كه نظام سياسي و نظام اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جامعه ايرانـي را از ساختار قدرت كه در رأس آن ناصرالدين شاه قرار داشت رهايي بخشند. 74 ساختار قدرت در ايران عصر ناصري پينوشت 1 .فرهنگ سياسي ايرانيان نتيجه ساختارهاي سياسي و اقتصـادي در تـاريخ ايـران اسـت. فرهنگ سياسي فراتر از نظام سياسي است و تداوم آن بيشتر از نظامهاي سياسي است. 2 .بعد از رؤساي ايل قاجار، ساير قبايل در ساختار قدرت نقش داشـتند خاصـه افسـران نظامي كه از رؤساي قبايل انتخاب ميشدند. از جمله قبايل در اين دوره مـيتـوان بـه قبايل بزرگ ايراني مانند بختياريها، قشقاييها، كردها، بلوچها، افشارها، قرهگوزلوهـا، عربها و تركمنها اشاره داشت: (زونيس، 1387 :216 ( از نيمة دوم قرن سيزدهم هجري به ويژه پس از سلطنت رسيدن ناصرالدين شاه، بـه دنبـال شورش رهبران طوايف عليه دولت مركزي به خصوص پس از محاصره هرات در زمان محمدشاه و تحريك طوايف از سوي انگليس، سياست داخلي دولت مركزي بر اين شد كه به منظور ايجاد اتحاد در ميان طوايف، در رأس ايل، طي حكم شاه يك نفر ايلخان كه بالاترين مقام ايل بود، منصوب شد و او در برقراري نظم ايلي و اخـذ ماليـات بـه طور منظم و در تهيه سرباز و سپاه به حكومت متعهد ميشد چنانكه در آغاز سـلطنت ناصرالدين شاه در سال 1256 ق. براي نخستين بار حكم ايلخاني حسين قلي بختيـاري را شاه صادر كرد. بعد از ايلخان مقام ايل بيگ كه همانند معاون يـا دسـتيار او عمـل ميكرد، دو منصب مهم در جامعة ايلي محسـوب مـيشـد. ايلخانـان بـر يـك قبيلـه فرمانروايي داشتند و مقام ايلخاني تنها مقام اجتماعي بود كه جـامع كليـه اقتـدارات و اختيارات مطلق را دارا بود. ( و رهرام ، 385 1 :228 ، 230 (بـراي اطـلاع بيشـتر از جمعيت ايلات و عشاير ايران رجوع كنيد به: (كرزن، 1362 :2 /322-336 ( 3 . منظور از خانواده سلطنتي آنگونه كه اعتمادالسلطنه اشاره دارد، شاه و حرمسراي وي و رؤساي ايل قاجارند كه نبض حكومت را در دست داشتند. ( اعتمادالسـلطنه،1374 :1/ ( 328 4 .عباس ميرزا ملك آراء برادر ناصرالدين شاه هم به اين موضوع اشاره كرده است كـه او نيز در قابل پذيرفتن وزارت تجارت مجبور شده است كه ده هزار تومان به ناصرالدين شاه و يك هزار تومان به صدر اعظم (امين السلطان) پيشكش دهد. (ملك آراء ، 1325 (102 : 5 .ديپلمات آلماني در گزارشي از ايران به نگراني شاه از وضع سياسي مملكت در آسـتانة سفرش به اروپا اشاره ميكند: سروش تجلي بخش، «وضع ايران در عصـر ناصـرالدين شاه از چشم يك ديپلمات آلماني»، آينده، س نهم: ش8-9 /625-632 . سيدمحمدرحيم ربانيزاده و لطفاالله لطفي 75 6 ) . كرماني ، 1346 : مقدمه/ 128 ( اين نظريه ناظم الاسـلام كرمـاني در مـورد اصـلاح طلباني هم چون ميرزا حسين خان مشيرالدوله، ميرزا ملكم خان و ميرزا علي خان امين الدوله صادق نيست. 7 . امين الضرب ميزبان سيد جمال در تهران بود و هنگامي كه سيد جمال در روسيه اقامت داشت. امين الضرب براي او پول ميفرسـتاد: ( كـدي، 1358 : 27 ؛ مهـدوي ،1379: ( 240 8 .از جمله قانون اساسي عثماني به سال 1294 ق. در روزنامه اختر ترجمه شد و در بازار تبريز دست به دست ميگشت. بازرگاناني كه با روسيه و عثماني همكاريهاي تجـاري داشتند، از اوضاع آن كشورها با خبر ميشدند و درباره وابستگي اقتصـادي ايـران بـه بحث و مذاكره ميپرداختند.( بهنام ، 1383 :36 ( 9 .تبعيض داخلي كه تجار را متضرر كرد، اين بود كه تجار خارجي فقط 5 درصد قيمـت جنس را حق گمرك را ميپرداختند و از ماليات گمرك داخلي معاف بودند در حـالي كه تجار ايراني نه تنها ماليات ورود كالاها به داخل كشور را ميپرداختند. بلكه مجبور به پرداخت عوارض راهداي و عوارض ديگر در شهرهايي بودند كه جنس از آنها عبور ميكردند. در نتيجه در مقابل كالايي كه تجار ايراني 14 تا 22 درصد پول ميپرداخت، تجار خارجي فقط 5 درصد پول ميپرداخت



تاريخ : پنجشنبه پنجم اسفند ۱۴۰۰ | 5:19 | نویسنده : ر.مرادی

» احیاء مجدد ایران « در نتیجه کوشش و تدبیر » پادشاهان صفوی «، بود که » دولت « مقتدری ایجاد کردند. » حکومت و دولت صفوی « » متمرکز « و » طرفدار مذهب « بود. » صفویان « » شیعه « را » مذهب رسمی کشور « اعالم کرده و آن را » پایه و اساس دولت خود « قرار دادند. » سازمان اداری صفوی « بر » سیستم مرکزیت «، بود. » شاه صفوی « تمام قوا و اختیارات را دارا بود و تمامی » مأموران دولتی « تابع او، بوده و از طرف او، عزل و نصب می شدند. » رجال مهم دولت « در » دوره صفویه «، عبارت بودند از: » وزیر اعظم ) صدراعظم ( «، » دیوان بیگی «، » واقعه نویس «، » قورچی باشی «، » قوللر آقاسی «، » ایشیک آقاسی باشی « و » تفنگچی آقاسی «. » رجال مهم دولت صفوی « » امرای جانقی « بودند؛ یعنی امرائی که » حق شرکت در شورای سلطنتی « را داشته و هر یک دارای عنوان مخصوصی، بودند. عنوان » وزیر اعظم « » عالیجاه وزیر اعظم دیوان اعلی و اعتمادالدوله ایران « بود. همچنین، » قورچی باشی « را » رکن السلطنه « و » قوللر آقاسی « را » رکن الدوله « می نامیدند. » وزیر اعظم « پس از » شاه صفوی «، وظیفه » اداره امور سیاسی و حکومتی « را داشت و عالوه بر آن، » اداره امور مالی « زیر نظر مستقیم او، بود که آن را به وسیله » مستوفی الممالک و مستوفیان «، اداره می کرد. کلیه » فرامین و احکام منصب دولتی « قبل از اینکه به » خاتم پادشاهی «، مزین گردد، بایستی به مهر » وزیر اعظم «، می رسید. بعد از » وزیر اعظم «، مقدمترین » رجال دولت صفوی « » واقعه نویس « بود که » تحریر فرامین سلطنتی « و » نگهداری سوابق رسائل و روابط با سفیران « و » اداره مکاتبات با دول خارجه « را به عهده داشت. » دیوان بیگی « » قاضی اعظم دولت صفوی « به شمار می رفت. » دیوان بیگی « هفته ای 4 روز، در عمارت » کشیک خانه «، به اتفاق » صدرها « که از مهمترین » رجال روحانی صفوی «، بودند، به » دعاوی شرعی « و هفته ای 2 روز، به » شکایات عرفی و اداری «، رسیدگی می کرد. » قورچی باشی «، » قوللر آقاسی باشی « و » تفنگچی باشی « از » امرای ارشد دوره صفویه «، بوده و هر یک وظیفه » نظامی « خاصی داشتند. آنها به همراه » ایشیک آقاسی باشی « که » رئیس دربار و تشریفات سلطننی « بود، » امراء در دولتخانه مبارک « نامیده می شدند. » قورچی باشی والی «ها از حیث مرتبه و منصب، باالتر از » بیگلربیگیان «، بودند و مقام اینها باالتر از » خوانین «، بود و به این نسبت، » خوانین محلی « مافوق » سلطان «ها محسوب می شدند. در نقاط » بیگلربیگ نشین «، » حکام « آن مناطق تابع » بیگلربیگی «، بودند و به وسیله او، عزل و نصب می شدند و به این نسبت، هر ناحیه تابع » خان « همان ناحیه، بود. » نقاط سرحدی «؛ مانند » گرجستان «، » لرستان «، » کردستان « و » بختیاری «، هر کدام، یک نفر » والی « و بقیه نقاط کشور فقط، » بیگلربیگی « داشتند. » تأسیسات حکومتی و اداری قاجاریه « تقریب ًا، شبیه » تأسیسات دوره صفویه «، بود؛ زیرا » سالطین قاجار « بسیاری از تأسیسات آنها را تقلید و اقتباس کردند. » آغا محمد خان «؛ » سرسلسله قاجار « که مردی فعال و باریک بود » سازمان حکومتی « خود را بسیار ساده، ترتیب داد. به عالوه، » گسترش سرحدات کشور « و » لشگرکشیها « برای او، مجال » کشورداری « باقی نمی گذاشت. در زمان » قاجاریه «، » رجال مهم دولت مرکزی « عبارت بودند از: » صدراعظم «، » مستوفی الممالک «، » وزیر لشگر «، » منشی الممالک ) رئیس دفتر مخصوص ( « و » صاحب دیوان «. » صدراعظم « » رئیس تمام دوایر دولتی « بود. » امور مالی « نیز، تحت اداره مستقیم او، قرار داشت که آن را به وسیله » مستوفی الممالک «، اداره می نمود. » رئیس قورچیان - » قورچیان « یعنی » افواج سواره نظام « - و قوللر آقاسی باشی « » رئیس افواجی بود که از » غالمان خاصه سلطنتی «، تشکیل می گردید و » رئیس افواج تفنگچی « هم، » تفنگچی آقاسی « بود. در » دوران صفوی «، » اداره امور شهرستانها ) ممالک ( « با » حکام «ی، بود که آنها را » والی ) بیگلربیگی ( «، » خان « و » سلطان « می نامیدند. » پادشاهان قاجار « نیز، به تقلید از زمان » صفویه «، » صدراعظم « را » اعتمادالدوله « می نامیدند. » مستوفی الممالک « که آن را » وزیر استیفاء « هم، می خواندند در حقیقت، » وزیر دارائی کشور « بود. در » عصر قاجاریه «، برای هر چند » والیت «، یک نفر » مستوفی « وجود داشت که صورتحسابهای خود را به » مستوفی کل «، می داد. » وزیر لشگر ) لشگرنویس باشی( « تمام » کارهای مالی قشون « را اداره می کرد و تمام » سررشته داران «، » لشگرنویسان « و » مستوفیان « زیر نظر او، انجام وظیفه می کردند. در » دوره قاجاریه «، » امور شهرستانها « - کما فی السابق - با » حکام « و » بیگلربیگی «ها، بود و آنها در حقیقت، » صاحب اختیار والیات « بوده و » امور حکومتی « و » نظمیه « و » عدلیه « را اداره می کردند. در زمان » ناصرالدین شاه «، گامهای بزرگی به همت » میرزا تقی خان امیرکبیر «، برداشته شد. » ناصرالدین شاه قاجار « که از گشاددستیهای » میرزا آقا خان نوری «؛ » صدر اعظم «، به تنگ آمده بود شروع به تجزیه کارها و کوچک کردن » صدارت «، کرد. » ناصرالدین شاه « » میرزا آقا خان نوری « را از » صدارت «، عزل و کارهای » صدر اعظم « را بین 6 « وزیر «، تقسیم نمود. » ناصرالدین شاه « 6 » وزارتخانه « تحت ریاست » میرزا جعفر خان مشیرالدوله «، به سبک کشورهای غربی، تأسیس کرد. 6 « وزارتخانه « تأسیسی » ناصرالدین شاه « عبارت بودند از: » وزارت داخله «، » وزارت خارجه «، » وزارت جنگ «، » وزارت مالیه «، » وزارت عدلیه « و » وزارت وظائف و اوقاف «. ایران تا زمان تأسیس 6 « وزارتخانه « توسط » ناصرالدین شاه «، در خارج، » نمایندگیهای دائمی « نداشت و در مواقع ضروری، » سفیری موقت « به خارج، می فرستاد. از تاریخ تأسیس » وزارتخانه «ها در زمان » قاجار «، در برخی از شهرهای معتبر خارج، » کنسولگری « و در ، دستور داد در سایر » والیات « نیز، نظیر آن را تأسیس پایتخت کشورهای مهم، » سفارتخانه های دائمی « تأسیس شد. در سال 1276 هجری شمسی، » ناصرالدین شاه « در پایتخت، مجلسی به نام » شورای کبری «؛ مرکب از » شیوخ و ریش سفیدان محل «، تشکیل داد و بعد ًا ، مقصود » ناصرالدین شاه « از تأسیس » شورای کبری «، این بود که در » والیات «، چیزی نظیر » انجمنهای ایالتی و والیتی «، دایر کند؛ ولی از تشکیل این مجالس، هیچ گونه نتیجه ای حاصل نشد. » وزارتخانه « های ایجادشده در زمان » ناصرالدین شاه «، » سازمان نمایند. ظاهرًا ، ظاهرسازی بودند که به منظور » سرپرستی استبداد پادشاهان قاجار «، به کار می رفتند و این وضع تا زمان » انقالب مشروطیت «، ادامه داشت. در سال 1285 هجری شمسی، پس از یک سلسله « معینی در پایتخت و شهرستانها، نداشتند و تابع قوانین ثابتی، نبودند. اینها تمام ًا کشمکشها، اوضاع مملکت تغییر یافت و بر طبق اصول تازه و نوینی، قرار گرفت. این تاریخ » صدر مشروطیت « است. » قانون اساسی « در 8 دی 1285 هجری شمسی، و متمم آن در 15 مهر 1286 هجری شمسی، از طرف » مجلس مؤسسان «، وضع و به اجراء گذاشته شد. طبق » ، لغو و به جای آن، » رژیم مشروطیت پارلمانی « به طرز کشورهای غربی، برقرار گردید. قدرت » شاه « محدود شد و » حکومت ایران « بر اساس » اصل تفکیک قوا «، به 3 شعبه » مجریه «، » مقننه « و » قضائیه «، تقسیم گردید. طبق » قانون اساسی «، » رژیم استبداد « ظاهرًا قانون اساسی « مصوب این سال، » اداره امور کشور « تابع » اصل حاکمیت قانون «، شد و » وزارتخانه « هائی با مقررات جدید، تأسیس و تمام آنها تحت نظارت » مجالس مقننه «، قرار داده شد. مطابق قوانین » صدر مشروطیت « - » قانون تشکیل ایالت و والیات « ) مصوب 1325 هجری شمسی (، ایران به 4 « ایالت « زیر، تقسیم شد: » آذربایجان «، » خراسان «، » فارس « و » کرمان و بلوچستان « و هر » ایالت « به چند » والیت «، تقسیم گردید. هر » والیت « مرکب از چند » بلوک « و هر » بلوک « مرکب از چند » ناحیه «، بود و » حکام « تابع » وزارت کشور «، بودند. قوانین » صدر مشروطیت « راجع به » تقسیمات اداری کشوری « تا تصویب » قانون تقسیمات جدید کشور « ) مصوب 16 آبان 1316 هجری شمسی (، معتبر بود. از » مشروطیت « به بعد، در » شهرستان «ها، عالوه بر » حکام «، » ادارات فرهنگ «، » دادگستری «، » دارائی « و ... از طرف » وزارتخانه «های متبوع آنها، تشکیل گردید که » حکام « نسبت به آنها، فقط، نوعی » نظارت عالیه « داشتند. طبق » قانون انجمنهای ایالتی و والیتی « ) مصوب 1325 هجری قمری « و » قانون بلدیه « ) مصوب 20 ربیع الثانی 1325 هجری قمری (، برای » اداره امور محلی «، » انجمن «هائی که منتخب از طرف » اهالی محلی «، بودند تشکیل گردیدند.



تاريخ : پنجشنبه پنجم اسفند ۱۴۰۰ | 4:34 | نویسنده : ر.مرادی

وامل شکست نهضت مشروطه را می‌توان به دو دسته خارجی و داخلی تقسیم کرد:

عوامل خارجی: اتحاد دولت‌های روسیه و انگلیس در برابر آلمان و تقسیم ایران در قرارداد ۱۹۰۷ از عوامل موثر در شکست مشروطه‌ بود. نیروهای روس نه‌تنها مجلس را به توپ بستند، بلکه شمال کشور را به اشغال خود درآورند و به جرم و جنایت پرداختند. جنوب ایران نیز به دست انگلیسی‌ها افتاد. علاوه بر این، جنگ جهانی اول شروع شد و چیزی جز افزایش قحطی، گرسنگی و بیماری و مرگ‌ومیر برای مردم نداشت. مردم در این شرایط رمقی برای فکر به مشروطه نداشتند و حتی برخی این بلاها را بلای مشروطه می‌دانستند.

دار زدن تعدادی مرد در سرمای زمستان توسط چند نیروی نظامی

عکاس: ناشناس، اعدام چند تن از مشروطه خواهان به دست سربازان قزاق در تبریز

عوامل داخلی:‌ نهضت مشروطه حاصل تلاش گروه‌ها و نیروهای اجتماعی متعددی بود که پس از شکل‌گیری، به‌جای گفتگو با یکدیگر به درگیری‌های فیزیکی، تهمت و افترا، ترور و خشونت دست ‌زدند. اتفاقات جنگ جهانی اول، بی‌توجهی دولت‌های روسیه و انگلیس به مشروطه، گرسنگی، ناامنی و... از جمله عوامل داخلی بودند که در شکست مشروطه نقش داشتند. روحانیون نیز که از سیاستمداران خسته و دلسرد شده بودند، صحنه سیاست را به سود مستبدان خالی کردند. همچنین پیروزی مشروطه‌خواهان نتوانست تغییر چندانی در نهادهای سیاسی و اجتماعی به وجود آورد و طبقه حاکم همچنان وابستگان به نظام قبلی بودند.

فرمان مشروطه توسط کدام پادشاه صادر شد؟

با افزایش تعداد مهاجران در قم و تحصن‌کنندگان در سفارت انگلیس، مظفرالدین شاه چاره‌ای جز موافقت با درخواست آن‌ها نداشت. به این ترتیب، او فرمان مشروطیت را در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ هجری شمسی صادر کرد.

فرمان مشروطه به دست مظفرالدین شاه قاجار به امضا رسید

چند روز پس از صدور این فرمان، مجلس در محل مدرسه نظام افتتاح و نظامنامه انتخاباتی تدوین شد. با انجام انتخابات در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی، مجلس آغاز به کار کرد.

رهبران نهضت مشروطه

تصویر ستارخان در کنار تعداد زیادی فرد مسلح

عکاس: ناشناس

نهضت مشروطه به همت عمده سیاست‌پیشگانی اتفاق افتاد که به فکر آینده بهتری برای ایران بودند؛ اما اکثر آن‌ها به سرنوشت شومی گرفتار شدند. عده‌ای از آن‌ها پیش از تثبیت انقلاب مشروطه توسط حکومت کشته شدند و عده‌ای در زمان جنگ‌های داخلی پس از پیروزی انقلاب مشروطه جان دادند. از جمله این رهبران می‌توان به ستارخان (سردار بزرگ انقلاب مشروطه مقلب به سردار ملی)، باقرخان (ملقب به سالار ملی)، یپرم خان، صمصمام السلطنه، سردار اسعد بختیاری، آیت‌الله بهبهانی و شیخ فضل‌الله نوری اشاره کرد. 

اشخاص دیگری همچون محمد آقازاده خراسانی، جعفر قلی‌ خان بختیاری، آخوند خراسانی، غلامحسین خان سالار محتشم، میرزا حسین خلیلی تهرانی، یوسف‌خان امیر مجاهد و... نیز به‌عنوان رهبران نهضت مشروطه شناخته می‌شوند.

نیروهای اصلی نهضت مشروطه شامل روحانیون و روشنفکران می‌شدند. با توجه به پیوند ناگسستنی جامعه ایران با دین، روحانیون از دیر باز اقتدار و نفوذ زیادی در ایران داشته‌اند و با گسترش مذهب شیعه در دوره صفویه، آن‌ها به‌عنوان عالی‌ترین نهاد مردمی مطرح شدند. ظهور سیاسی علما در تاریخ معاصر ایران نیز به اوایل قرن ۱۹ میلادی مربوط می‌شود؛ زمانی که جنگ ایران و روس و قتل گریبایدوف (سفیر کبیر روسیه) رقم خورد.

روحانیون به‌سبب پایگاه وسیع مردمی که داشتند، قدرت زیادی پیدا کردند؛ به‌تدریج تعداد علمای بزرگ افزایش یافت و رشد سریع حوزه‌های دینی نیز به گسترش نهاد روحانیت منتهی شد. از روحانیون حامی مشروطه می‌توان به میرزای نایینی اشاره کرد. پس از پیروزی روسیه و آشکار شدن اهداف برخی از سران مشروطه‌خواه، روحانیونی همچون شیخ فضل الله نوری از مشروطه فاصله گرفتند.

جریان روشنفکران از ابتدای قرن ۱۹ میلادی در ایران شکل گرفت که مبانی نظری توسعه و رشد تمدن غربی را سرلوحه کار خود قرار دادند. در دوره ناصر الدین شاه تعداد افرادی که در کشورهای غربی تحصیل کرده بودند، به میزان چشمگیری افزایش یافت. میرزا فتحعلی آخوندزاده (آخوندوف)، از اولین روشنفکرانی بود که ضمن طرح مفاهیم جدید، برای توسعه ایران پیشنهادهایی ارائه کرد. او که تبعه روس بود، مذهب و اعتقادات مردم را به باد انتقاد گرفت.

ملک خان ناظم‌الدوله از دیگر روشنفکران دوره ناصرالدین شاه به حساب می‌آمد که پیشنهاداتی برای اصلاح سیستم سیاسی و نظام اقتصادی به شاه ارائه کرد. او به‌عنوان وزیر مختار ایران در لندن انتخاب شد و سپس امتیاز لاتاری را گرفت و آن را به یک انگلیسی فروخت که به‌خاطر کلاهبرداری از مقامش عزل شد. ملک خان ناظم‌الدوله در روزنامه قانون که منتشر می‌کرد، از اصطلاحات قانون مشروطیت، علوم جدید آزادی و نفی استبداد نوشت و توسعه ایران را منوط به حضور مستشاران و شرکت‌های خارجی دانست.

از روشنفکران دیگر این دوره می‌توان به سپهسالار اشاره کرد که به‌عنوان نماینده سیاسی ایران در خارج از کشور فعالیت می‌کرد. او در بحران خشک‌سالی، به نخست‌وزیری ناصر‌الدین شاه رسید و امتیاز رویتر را به انگلیسی‌ها داد که اعتمادش به آن‌ها شاید مهم‌ترین ضعفش محسوب می‌شد.

روشنفکران مایل به استفاده از الگوهای غربی بودند و در این میان توجهی به سنت‌ها و مذاهب جامعه نمی‌کردند. به همین دلیل آن‌ها که با فقدان پایگاه مردمی روبه‌رو بودند، برای هرگونه اقدام سیاسی باید به‌سمت اتحاد با دو نیروی سیاسی یعنی دربار یا روحانیون می‌رفتند.

پیامدهای نهضت مشروطه

جمعیت زیادی از مردان در مقابل ساختمان مجلس

عکاس: ناشناس، عده‌ای از نمایندگان دوره اول مجلس شورای ملی

انقلاب مشروطه آثار عمده‌ای از خود بر جای گذاشت؛ به‌عنوان مثال، مفاهیمی مانند قانون اساسی، مجلس آزادی، انتخابات و تفکیک قوا مطرح شد و اصل قانون اساسی در سخت‌ترین دوره‌ها برقرار ماند.

نهضت مشروطه باعث کاهش قدرت استبدادی پادشاه شد و از این نظر اهمیت زیادی در تاریخ سیاسی معاصر ایران دارد. در حقیقت این نهضت توانست مهر بطلانی بر قدرت مطلق و بی‌پایان شاه بزند و آن را به پادشاهی مشروطه تبدیل کند. دستاوردهای این نهضت به اختصار عبارت‌اند از:

  • تاسیس اولین مجلس ایران به انتخاب مردم
  • تدوین قانون اساسی با الهام از قوانین اساسی کشورهای اروپایی
  • کنترل قدرت نامحدود شاه در قالب قانون اساسی برای اولین بار
  • ایجاد زمینه تبادل اندیشه‌ها و گسترش مطبوعات و پیدایش تشکل‌های صنفی

هم‌زمان با وقوع انقلاب مشروطه، موج ادبی جدیدی با رنگ‌وبوی سیاسی در زبان فارسی شروع شد و این موضوع با مفاهیمی همچون وطن‌پرستی، مبارزه با استبداد و... در آثار شاعران و نویسندگان به چشم می‌خورد. در این دوره روزنامه‌نگاری رواج زیادی یافت و بعضی از نشریات موضع‌گیری‌های تندی علیه استبداد سیاسی و تعصبات دینی ارائه کردند. علاوه بر انتشار جراید و مطبوعات، روزنامه‌های مخفی موسوم به شب‌نامه نیز منتشر می‌شد که بانی آن‌ها عمدتا انجمن‌های سیاسی بودند.

علاوه بر این، تجربه‌های انقلاب مشروطه در زمان وقوع انقلاب اسلامی مورد توجه قرار گرفت و مردم به‌دنبال نابودی نظام سلطنتی و قطع سلطه بیگانگان بر کشور بودند. 

خانه مشروطه

خانه مشروطه تبریز با ستون های بلند و دو مجسمه طلایی رنگ

عکاس: Shervinafshar 

خانه مشروطه، از خانه‌های تاریخی شهر تبریز به حساب می‌آید که ملک شخصی مهدی کوزه‌کنانی، از سران مشروطه‌خواه مقاومت تبریز بوده‌ است. این بنا که در سال ۱۳۵۴ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید، در سال ۱۳۷۷ توسط سازمان میراث فرهنگی به‌عنوان موزه افتتاح شد. این خانه محل گردهمایی سران مشروطه در دوران مقاومت بود و امروزه به محل نمایش آثار مربوط به این رهبران تبدیل شده است. علاوه بر تمبرهای یادبود نهضت مشروطه که در سال‌های ۱۳۳۴ و ۱۳۵۴ منتشر شد، تمبر صدمین سالگرد مشروطه نیز در مرداد ۱۳۸۵ به چاپ رسید که در این موزه قرار دارد. در حال حاضر، هر سال مراسم‌های بزرگداشتی در سالگرد پیروزی مشروطه در مردادماه برگزار می‌شود.

خانه مشروطه مشروعه اصفهان که به نورالله نجفی اصفهانی تعلق داشت، در مرداد سال ۱۳۸۷ به‌عنوان موزه‌ در اصفهان آغاز به کار کرد. این خانه محلی برای تجمع آزادی‌خواهان، مردم، علما، روشنفکران و رجال سیاسی اصفهان و بختیاری بود.

در پایین این مقاله از کجارو می‌توانید نظر خود را درباره نهضت مشروطه بیان کنید.

پرسش‌های متداول

کدام پادشاه فرمان مشروطه را صادر کرد؟

مظفرالدین شاه در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ هجری شمسی فرمان مشروطه را صادر کرد.

رهبران نهضت مشروطه چه کسانی بودند؟

ستار خان، باقر خان، یپرم خان، صمصمام السلطنه، سردار اسعد بختیاری، آیت‌الله بهبهانی و شیخ فضل‌الله نوری از جمله چهره‌های سرشناس در میان رهبران انقلاب مشروطه بودند.

چه عواملی به انقلاب مشروطه منجر شد؟

عوامل متعددی نظیر جنبش تنباکو، ماجرای نوز بلژیکی، احداث بانک استقراضی روس در قبرستان مسلمانان، تنبیه دو بازرگان به جرم گران‌فروشی، ناخشنودی از سلطه بیگانگان بر گمرک، بی‌عدالتی و فقر، ناامنی و... در شکل‌گیری انقلاب مشروطه دخیل بودند.

علت شکست نهضت مشروطه چه بود؟

افزایش قحطی، گرسنگی و بیماری و مرگ‌ومیر مردم، درگیری‌ گروه‌های حاضر در نهضت با یکدیگر، اتفاقات جنگ جهانی اول، بی‌توجهی دولت‌های روسیه و انگلیس به مشروطه و... نقش زیادی در شکست مشروطه داشتند.



تاريخ : پنجشنبه پنجم اسفند ۱۴۰۰ | 4:27 | نویسنده : ر.مرادی

وضاع ایران در سال‌های پایانی حکومت ناصر‌الدین شاه قاجار رو به وخامت گذاشت؛ به‌طوری که با مرگ او، وضعیت بدتری بر کشور حاکم شد. سپس مظفر‌الدین شاه به قدرت رسید که در اوایل کارش پذیرای افکار اصلاح‌طلبانه بود و امین‌السلطان را برکنار و امین‌الدوله را به‌جای او منصوب کرد. با این حال، صدراعظم نتوانست از پس خواسته‌های مالی مظفر‌الدین شاه برای اخذ وام از انگلیس برآید و به همین دلیل برکنار و مجددا امین‌السلطان صدراعظم شد.

امین‌السلطان، دو وام از روس‌ها گرفت که در وام نخست، ایران متعهد شد تا بدهی خود به انگلستان را بپردازد و بدون جلب رضایت روس‌ها، از کسی وام نگیرد. او برای اخذ وام دوم، امتیازات اقتصادی عمده‌ای به روس‌ها داد. ضمن اینکه در سال ۱۹۰۲ میلادی روس‌ها موفق به امضای یک معاهده گمرکی شدند که بر اساس آن، برای اقلام وارداتی روسی تعرفه‌ای کمتر از پنج درصد ارزش کالا در نظر گرفته می‌شد. بخش اعظم این دو وام و درآمد ناشی از گمرک برای سه سفر شاه به اروپا هزینه شد و شرایط اقتصادی را از قبل بدتر کرد.

افزایش نفوذ روس‌ها، ناخشنودی از سلطه بیگانگان بر گمرک، بی‌عدالتی و فقر، ناامنی، معضل نان در کشور، فشار زیادی به دولت می‌آورد. به این ترتیب، ابتدا اعتراض‌ها به بهانه نان صورت گرفت که با حمایت چند روحانی بانفوذ، رهبری و پشتیبانی می‌شد. با افزایش فشارها و حمایت روحانیون بزرگ شهرها از این اعتراض‌ها، امین‌السلطان که به بالاترین لقب یعنی اتابک رسیده بود، چاره‌ای جز استعفا نداشت. در ادامه عین‌الدوله به‌عنوان صدراعظم انتخاب شد؛ اما این موضوع به کاهش نارضایتی‌ها نینجامید. در این زمان بود که انجمن‌های مخفی مخالفان در شهرهای مختلف از جمله تهران و تبریز تشکیل شد و شب‌نامه‌هایی در خارج از کشور به چاپ ‌رسید. با توجه به شکست روسیه از ژاپن و وقوع تحولات انقلابی در این کشور، مردم جسارت بیشتری پیدا کردند و ترس آن‌ها را از مقابله با روس‌ها فرو ریخت.

چکیده انقلاب مشروطه

دو مرد با لباس روحانی مشغول کشیدن قلیان

عکاس: ناشناس، مسیو نوز در لباس روحانیت

جرقه‌های نهضت مشروطه در پی بی‌کفایتی عین‌الدوله، مشکلات گمرک و برخی عوامل دیگر زده شد. با این حال، ریشه‌های فکری مشروطه‌خواهی را می‌توان در سال‌های قبل از آن مشاهده کرد؛ به‌خصوص از طرف ایرانی‌هایی که برای تحصیل و تجارت به اروپا رفته و ویژگی‌های پیشرفت در غرب نظیر افکار آزادی‌خواهی و اصول حکومت ملی را از نزدیک دیده بودند. آن‌ها می‌خواستند علاوه بر آگاهی مردم، حاکمان ایران را مجاب به اصلاحات کنند. یکی از این افراد، میرزا صالح شیرازی بنیانگذار نخستین روزنامه ایران بود که شرح مشاهدات خود از حکومت پارلمانی، قوانین، قضاوت، دانشگاه، بیمارستان در انگلیس را در سفرنامه‌ای نوشت. کشوری که در آن از پادشاه تا گدا به یک نظام قانونی پایبند بودند و افراد خاطی مجازات می‌شدند.

جنبش تنباکو که در سال ۱۲۷۵ هجری شمسی به وقوع پیوست، شاید مقدمه جنبش مشروطه‌خواهی در ایران قلمداد شود. مخالفت با واگذاری امتیاز تجارت تنباکو به بیگانگان منجر شد که برای اولین بار تجددخواهان، روحانیون و مردم در کنار یکدیگر به مقابله با استبداد داخلی و استعمار خارجی بپردازند. ائتلافی که حدود یک دهه بعد در جنبش مشروطه مجددا به چشم می‌خورد.

چند واقعه مهم دیگر نیز در افروختن آتش خشم مردم نسبت به حکومت موثر بود که در ادامه به آن‌ها می‌پردازیم.

یکی از حوادث شتاب‌دهنده جنبش مشروطیت، ماجرای نوز بلژیکی بود. اروپاییان حاضر در تهران برای مراسم سال نو محفلى به پا کردند و برای این منظور، لباس‌هاى مختلف و ماسک پوشیدند. در جریان این ماجرا، نوز بلژیکى که کارگزار روس‌ها در امور گمرک ایران به حساب می‌آمد، در لباس روحانیون و با قلیانی در دست، عکسی گرفت که در میان مردم عزادار ماه محرم پخش و موجب اعتراض آن‌ها شد. موسیو نوز بلژیکی با این رفتار، سبب تعطیلی بازار و تجمع مردم در حضور روحانیون شد.

احداث بانک استقراضی روس در قبرستان مسلمانان نیز مزید بر علت شد و تحریک احساسات مردم را به‌ همراه داشت. بر این اساس قرار بود که بانک مذکور در زمینی وقفی و در قبرستان مسلمانان احداث شود. در اثنای ساخت، استخوان‌های تازه مردگان کشف شد؛ اما اجساد و استخوان‌ها با بی‌اعتنایی در چاهی ریخته شد. در پی این بی‌حرمتی، مردم به ساختمان در حال احداث بانک حمله و آن را ویران کنند.

علاوه بر این، چوب و فلک دو بازرگان به جرم گران‌فروشی نیز خشم و اعتراض مردم را شعله‌ورتر کرد؛ به‌خصوص که این دو نفر می‌گفتند افزایش بهای شکر به‌دلیل جنگ روسیه و ژاپن است. هدف اصلی از تنبیه بازرگانان این بود که به آن‌ها گوشمالی دهند تا درس عبرتی برای دیگران شود؛ زیرا تجار در جریان اتفاق مسیو نوز بلژیکی از حکومت سرکشی کرده بودند. عین‌الدوله اعتنایی به اعتراض‌ها نکرد که همین امر باعث شد، علما به حرم حضر‌ت‌ عبدالعظیم (ع) مهاجرت کنند و حکومت را آشکارا مورد انتقاد قرار دهند و از ستم‌ کارگزاران حکومت و وضعیت بد مردم بگویند.

روحانیون برای برگشت خود شرط گذاشتند که دولت علاوه بر تاسیس عدالت‌خانه، نوز بلژیکی و عین الدوله را برکنار کند. دولت چاره‌ای جز پذیرش خواست علما نداشت. ماجرا به اینجا ختم نشد و خشونت دولتی علیه مردم و عدم پایبندی حکومت به تعهداتش، به گسترش اعتراض‌ها دامن زد که حکومت آن را برنتابید و تجمع اعتراضی مردم تهران در مسجد جامع را به خاک و خون کشید. علما در واکنش به این موضوع به قم مهاجرت کردند و عده‌ای از مردم از ترس جان خود به سفارت انگلیس پناه بردند. این تحصن یک ماهه باعث شد که متحصنان به‌تدریج خواسته‌های خود را تغییر دهند و به‌دنبال ورود مضامین فرهنگ غربی به درخواست‌هایشان باشند. همچنین فرصت مناسبی برای سفارت انگلیس فراهم شد تا هدایت نهضت را به دست بگیرد. تا پیش از این خواسته‌های مردم به تاسیس عدالت‌خانه محدود شده بود؛ اما با تحصن در سفارت، لفظ مشروطه بر سر زبان‌ها افتاد. 

عکسی قدیمی از ساختمان مجلس ملی

عکاس: ناشناس، ساختمان مجلس شورای ملی

در پی اعتراضات مردم و درخواست آن‌ها مبنی بر عزل عین‌ الدوله و تاسیس مجلس شورای ملی، مظفرالدین شاه چاره‌ای جز موافقت با این خواسته‌ها نداشت. در نتیجه، انتخابات مجلس در شهریور سال ۱۲۸۵ هجری شمسی برگزار شد و نخستین مجلس مشروطه در مهر ماه همان سال آغاز به کار کرد. این مجلس، کمیته‌ای را موظف به نوشتن قانون اساسی کرد که با توجه به قوانین اساسی بلژیک و فرانسه قانون، شروع به تهیه قانون جدید کردند و در نهایت به امضای شاه رسید.

مدت‌زمان زیادی از امضای قانون اساسی نگذشته بود که شاه درگذشت و محمد علی شاه به سلطنت رسید و تداوم نهضت مشروطه به مخاطره افتاد. شاه در آذر ۱۲۸۶ هجری شمسی دستور انحلال مجلس را صادر کرد؛ هرچند به‌دلیل مقاومت مردم، این دستور به اجرا درنیامد. در این میان، نویسندگان و روزنامه‌نگاران، خطابه‌های مهیج ملک المتکلمین و سید جمال‌الدین را در صفحات روزنامه‌های صور اسرافیل و مساوات منتشر می‌کردند تا با این روش از نهضت مشروطه دفاع کنند.

در ادامه بعضی از روزنامه‌ها، مقدسات مذهبی مردم را مورد حمله قرار ‌دادند که خشم و انتقاد روحانیون تهران به رهبری شیخ‌فضل‌الله را در پی داشت و با تجمع در حرم حضرت عبدالعظیم (ع) خواستار مشروطه مشروعه شدند. او که خود از پیشگامان نهضت به حساب می‌آمد، به‌دنبال محدودیت حکومت بر مبنای اصول شرعی بود. در نتیجه، متمم قانون اساسی تدوین شد که شامل حق نظارت پنج مجتهد بر قوانین می‌شد.

عکسی قدیمی از مظفرالدین شاه و مردم در حیاط ساختمان

عکاس: ناشناس، مظفر‌الدین شاه در مراسم گشایش دوره اول مجلس شورای ملی

یک سال بعد، شاه از تروری مشکوک جان سالم به در برد و برای انتقام به کلنل لیاخوف روسی دستور داد تا در تیرماه ۱۲۸۷ هجری شمسی مجلس را به توپ ببندد. علاوه بر این، زندانی، تبعید و اعدام آزادیخواهان و مشروطه‌طلبان کلید خورد.

ناخشنودی از تعطیلی مجلس و اقدامات محمدعلی شاه، باعث ناآرامی‌های گسترده در تبریز شد و مقاومت این شهر به تحریک مشروطه‌خواهان در شهرهای دیگر انجامید. در نهایت نیروهای مشروطه‌خواه متشکل از اردوی گیلان و اردوی بختیاری در روز سه تیر ۱۲۸۸ به‌سمت تهران حرکت کردند و موفق شدند که در ۲۲ تیر دروازه بهجت‌آباد را بگشایند و وارد تهران شوند. آن‌ها بهارستان و محلات شمالی تهران را تصرف کردند و در مسجد سپهسالار مستقر شدند. محمدعلی شاه با سه هزار سرباز و ۱۶ توپ به سلطنت آباد رفت. زد و خورد شدیدی بین نیروهای محمدعلی شاه و مشروطه‌خواهان شکل گرفت تا جایی که شاه به سفارت روسیه پناه برد و پایتخت به‌دست آن‌ها افتاد.

عکسی قدیمی از ساختمان مجلس که به توپ بسته شد

عکاس: ناشناس، عمارت مجلس بعد از به توپ بسته شدن به امر محمد علی شاه

پس از فتح تهران، محمد علی شاه برکنار شد و فرزند ۱۲ ساله‌اش به قدرت رسید. همچنین اشخاصی همچون شیخ فضل‌الله نوری و میرهاشم تبریزی در دادگاه محاکمه و به اعدام محکوم شدند.

از این زمان به بعد، افول مشروطه کلید خورد و حضور روس‌ها در شمال کشور و انگلیس‌ها در جنوب، ضعف قدرت مرکزی را رقم زد. گرچه عوامل متعددی همچون قدرت مجدد فرصت‌طلبان، آغاز جنگ جهانی اول، قحطی‌های گسترده، عدم تامین امنیت و معیشت مردم و... از ظهور استبدادی دیگر خبر می‌داد.

زمینه‌های شکل‌گیری نهضت مشروطه

پادشاه ایران در کنار چند نفر از سران حکومت

عکاس: ناشناس، مظفرالدین‌شاه و ولیعهد روسیه

زمینه‌های شکل‌گیری انقلاب مشروطه را می‌توان از ابعاد فکری و فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بررسی کرد.

زمینه‌های فکری و فرهنگی: دو نوع طبقه متوسط در اواسط و اواخر قرن نوزدهم میلادی در ایران ظهور کرد که شامل طبقه متوسط تاجران مقید به اقتصاد سنتی و ایدئولوژی اسلامی می‌شد و گروه دیگر، طبقه روشنفکرانی بودند که در اثر ارتباط با نهادهای آموزشی مدرن و پیدایش اندیشه‌ها و شغل‌های جدید، به وجود آمدند. 

تلاش روشنفکران و روحانیون، به آگاهی سیاسی جامعه ایران کمک زیادی کرد؛ هرچند افزایش ارتباطات فرهنگی با خارج، مهاجرت ایرانیان به کشورهای همسایه، انتشار روزافزون روزنامه‌ها، انتشار غیررسمی آثار سیاسی-انتقادی، تاثیر زیادی در اطلاع مردم از مفاهیم مجلس، مشروطیت و آزادی داشت. مراجع نجف نیز نقش پررنگی در این امر ایفا کردند و با استناد به متون مذهبی به مخالفت با نفوذ بیگانه، استبداد و ظلم و ستم قاجاری برخاستند و توده مردم را علیه دولت برانگیختند.

زمینه‌های سیاسی: بی‌کفایتی و فساد شاهان و مدیران قاجار، ظلم و تعدی حاکمان، نفوذ بیگانگان در ساختار سیاسی و ضعف دولت در برابر آن‌ها و متعاقبا حضور اتباع خارجی منجر به نارضایتی مردم از حکومت و بدبینی و نفرت علیه قاجار شد. از طرفی، عقد قراردادهای استعماری مانند گلستان، ترکمانچای، در افکار عمومی بی‌تاثیر نبود.

ازدست‌رفتن بخش‌هایی از کشور توسط دولت‌هاى روس و انگلیس نظیر کل قفقاز، کشورهای قزاقستان، تاجیکستان و ترکمنستان کنونی، ایالت‌هاى هرات و قندهار و بخش بزرگی از بلوچستان، یکى دیگر از دلایل نارضایتى مردم از حکومت قاجار به حساب می‌آمد.

تشدید ظلم‌ به مردم و افزایش آگاهی آن‌ها، حرکت موفقیت‌آمیز جنبش تنباکو و همین طور شکست روسیه از ژاپن را می‌توان از عوامل سیاسی شکل‌گیری نهضت مشروطه دانست.

زمینه‌های اقتصادی: دولت قاجار بعد از شکست در جنگ‌های ایران و روس، بحران اقتصادی بدی را تجربه کرد، اما این همه ماجرا نبود و عهد‌نامه‌های ترکمانچای و گلستان به حذف مناطق حاصل‌خیز کشور منتهی شد. اعطای امتیازات تجاری به بیگانگان نیز انحطاط اقتصادی را به‌همراه داشت.

موارد اقتصادی متعددی منجر به نهضت مشروطه شد که عبارت‌اند از:

  • واردات بی‌رویه کالا و به‌تبع آن نابودی صنایع کوچک داخلی مثل صنعت نساجی
  • عدم حمایت دولت از صنایع داخلی

  • عدم رونق کشاورزی به‌واسطه سختی مبادله اقتصادی و کاهش قیمت محصولات

  • ترغیب انگلیسی‌ها به کاشت تریاک به‌جای محصولات کشاورزی

  • قحطی‌های متعدد و مرگ مردم در اثر آن

  • مشکل نان در زمان سلطنت ناصر‌الدین شاه و مظفر‌الدین شاه

  • کاهش ارزش پول ایران به‌دلیل ضعف دولت

  • کاهش بهای مواد خام صادراتی ایران

دولت به‌خاطر این مشکلات اقتصادی برای تامین هزینه‌های خود شروع به افزایش مالیات، فروش مناصب دولتی، اعطای امتیازات و استقراض از بانک‌های خارجی کرد که به نارضایتی‌ها دامن زد. ضمن اینکه تشریفات دربار و سفرهای پرهزینه شاه نیز در افزایش خشم مردم موثر بود.